هنوز این پرونده باز است

در حاشیه اظهارات شهرام تابع محمدی در دفاع از قتل اقصا پرویز

 

بابک یزدی

منتشر شده در شهروند شماره ۱۱۵۸ جمعه ۲۸ دسامبر2007

 

در شماره ١١۵٧ نشریه شهروند، شهرام تابع محمدی مطلبی به بهانه قتل اقصا پرویز، دختر شانزده ساله‌ای كه به دست پدر مسلمانش به قتل رسید، می‌نویسد تا به بهانه آن یقه كمونیستها و فعالین مخالف قتلهای ناموسی و مذهبی را بگیرد. با دیدن این مطلب خوشحال شدم كه فردی از تبار "لیبرالیسم" ایرانی هم از اعمال شنیع مذهبی دل آزرده شده است؛ اما وقتی مطلب را می‌خوانی متوجه میشوی كه جز "سوختن" چیز دیگری در این باره نیست. در عین حال خشمی است علیه كسانی كه به این عمل شنیع اعتراض دارند! مطلبی است سراپا دفاع از اسلام و ارتجاع اسلامی و توهین و دهن كجی به آزادیخواهی.

این مطلب به بهانه مطلب ایشان است، اما برای همه كسانی است كه سكوت كرده اند و به بهانه "لیبرالیسم" به فعالیت علیه زن كشی و زن آزاری اسلامی دهن كجی می كنند.

 

فتوا علیه آزادیخواهی

می خواهم نقل قولی از محمد قوچانی، سردبیر "شهروند امروز" چاپ تهران را از ایران بیاورم. او اخیرا در مطلبی، قبل از دستگیری دانشجویان چپ در ایران می نویسد: "نفوذ اندیشه های كمونیستی از نوع استالینی آن در دانشگاه های ایران خطری نیست كه صادق ترین اصول گرایان و سنت گرایان از آن نگران نباشند و این خطر واقعا وجود دارد. ... ضروری است محافظه كاران سرشناسی از جنس همان مقام عالی رتبه دولت فعلی این بار مانع از تكرار فاجعه شوند و التقاط جدید را در نطفه خفه كنند كه خیر دنیا و آخرت ایرانیان مسلمان در آن است." تمام "لیبرال"های ایرانی در این كه محمد قوچانی جزو باندی است كه به ناحق به "لیبرال" و "دمكرات" منتسب شده اند اتفاق نظر دارند. همان مدرسه ای كه "لیبرال"های ایرانی نویسنده شهروند تورنتو هم در آن درس خوانده اند. در پرونده هر دو شان یك قدم بر علیه تبعیض علیه زن، دفاع از دانشجو، دفاع از همجنسگرا، علیه فقر و خفقان، علیه سركوب كارگران و عدم پرداخت چندین ماه حقوق كارگران، علیه سنگسار و غیره دیده نمی شود. اما هر چه دلت بخواهد حرف بی ربط به چپ و آزادیخواهی را می بینی. شهرام تابع محمدی یقه قوانین و سننی را كه زن كشی را بخاطر عدم رعایت حجاب مجاز می داند را ول كرده و به یك جمله از یك ای میل بند كرده است. جنبشی را كه محمد قوچانی بر علیه اش فتوا داده و جنبشی را كه مورد حمایت شهرام تابع محمدی قرار نمی گیرد، یكی هستند. هر دو می خواهند اسلام و اسلام زدگی را به عقب برانند و دنبال انسانیت هستند. یكی آگاهانه و لخت و عریان پرچم آزادی و برابری و مرگ بر جمهوری اسلامی و زنده باد سوسیالیسم را در دانشگاه های ایران بالا می برد و دیگری شاید غریضی حجاب، این مظهر عقب ماندگی و بردگی زن را زیر پا می گذارد و با سكوت و "سوختن" "لیبرال"های مهاجر ایرانی روبرو می‌شود.

شهرام تابع محمدی می‌گوید: "دخترك شانزده ساله‌ای كه گویا به جرم نپوشیدن حجاب به دست پدرش به قتل رسید." بسیاری از "لیبرال"هائی كه لیبرالیسم را از مكتب گنجی و نبوی یاد گرفته‌اند، مثل شهرام تابع محمدی، اطلاعاتشان همین است؛ "گویا اینطوری شده است!" خواندن آن ای میل توسط شهرام تابع محمدی، كه در آن نوشته شده است "امیدوار است این موضوع درسی باشد برای آنان كه هنوز هم از حقوق ..."، بهانه‌ای شده است كه "لیبرالیسم" امروز مكتب گنجی، قوانین اسلامی‌ای كه قتل فرزند بی‌حجاب را مجاز می‌داند ول كرده و یقه فعالین مخالف این قوانین را بگیرد.

برای اولین بار این حزب کمونیست کارگری بود كه اعلام کرد هیچ کس، حق ندارد به كودك زیر سن قانونی، حتی اگر فرزندش باشد، دست درازی كند. و هیچ کس حق ندارد تحت عنوان اینکه چون از کشور اسلام زده آمده دختر بچه‌اش را در گونی کرده و چادر چاقچول نموده و به مدرسه بفرستد و از تفریح و شنا و دو چرخه سواری و ورزش و... محروم نماید. این مناظره را حتی به پارلمانهای اروپایی هم کشید. در همان زمان هم بودند "لیبرال"هائی كه بر علیه ما شمشیر كشیدند و گفتند كه پدر حق دارد. راستش گاها آدم می ماند چه بگوید! دالتون مك گینتی، رئیس لیبرال دولت انتاریو، كه احتمالا هیچ وقت نه به ایران و نه به هیچ كشور اسلام زده دیگری پا گذاشته، با فعالیت فعالین كمپین علیه قوانین شریعه، چشمانش باز می شوند و بر علیه دادگاههای شریعه رأی می دهد. شاید اما "لیبرال"های ایرانی كه قاعدتا باید از دست همین قوانین آدم كش و شنیع به كانادا فرار كرده باشند، با چنین قوانینی مشكلی ندارند. و شمشیرشان را بر علیه ماركسیستها از غلاف می كشند.

 

عدالت اجتماعی و دعوای مذهبی

شهرام تابع محمدی می گوید: "دعواى ضديت با مذهب و افيون بودن دين و اين حرف‌ها" و "مشكل چپ سنتى ايران ـ و به ‌نظر من از مهم‌ترين دلايل ناكامى ‌اش‏ در تاريخ معاصر ايران ـ اين است كه هميشه خودش‏ را در ضديت با مذهب تعريف كرده است نه جانبدارى از عدالت اجتماعى." آدرس را به شما اشتباه داده اند. "جانبداری از عدالت اجتماعی" فقط و فقط بر عهده همان چپی است كه شما به دفاع از سنتهای مذهبی مجبورید بر علیه آن ببافید. ضدیت با مذهب و افیون بودن دین هم چیزی نیست كه دیگر لازم به اثبات تحلیلی آن باشد. میتوانید روزنامه‌ها و سایتهای جمهوری اسلامی را ورق بزنید كه از زبان خود حجت الاسلام حسنی و مصباح بشنوید. مذهب امروز دیگر نه تنها افیون که قاتل توده هاست و امثال نویسندگانی که ادعای لیبرالی هم می کنند نه تنها با آن مبارزه نکرده که توجیه گر آن هم هستند. در ثانی اینكه شما فكر می‌كنید كه چپ ایران فقط مشغول مبارزه با مذهب بوده و از جدال بر سر عدالت اجتماعی دور مانده، فقط نشان از كم توجهی شما به صحنه سیاست ایران است. اما من فكر می‌كنم كه مشكل "لیبرالیسم" ایرانی این است كه حتی وقتی كه از همین حجت الاسلام حسنی هم تو سری میخورد باز طرف مذهب را گرفته و حتی بر علیه آزادی های فردی مرسوم در جوامع لیبرالی غرب هم در جبهه مذهبیون و اصولگرایان مذهبی شمشیر زده است. در ثانی دیگر كلاه سرمان نمی رود. با بچه كه طرف نیستید. "كمونیستها بروند به عدالت اجتماعی بپردازند. كاری با مذهب نداشته باشند." مثل اینكه به این عادت كرده اید كه با این حرفها بروید مذهب را به جان مرد بیاندازید و كمونیستها را هم دنبال نخود سیاه. مگر مذهب كه زندگی حداقل یك جمعیت ٧٠ میلیونی در ایران را تباه كرده است، چه چیزی است جز جلوگیری از عدالت اجتماعی. گویا طالبان این قوانین را در اواخر قرن بیست و اوایل قرن بیست و یک از مغز علیل خود در آورده و یا دولت مرتجع عربستان که روزانه ۷ نفر را با شمشیر گردن می زند بر طبق  سنت قرآن و اسلام  و محمد نیست. گویا مبارزه بر علیه این قوانین و این سنن عدالت اجتماعی نیست. عدالت اجتماعی مگر چیست دوست عزیز!؟ من فكر می كنم كه انسان بر اساس منافع زمینی خود مذهب و خدا را می سازد و این مذهب و خدا نیست كه به قول شماها انسان را ساخته است. این كلاه برداری را دیگر خوب می شناسیم.

شهرام تابع محمدی جای دیگری می گوید: "هنوز هم استنباط عام از چپ يعنى كسى كه به خدا اعتقادى ندارد، همين." فكر می كنید كه این استنباط را چه كسانی تو آستین عوام كردند! دوست گرامی این تصویر (استنباط عام) را آخوند به عوام داده، و فكر نمی كنم كه شما هیچ وقت بر علیه استدلال آخوندی، "كمونیست یعنی خدا نیست" چیزی نوشته باشید! و حتی همین استدلال بالا را كه گویا "چپ حامی عدالت اجتماعی است" یك جائی در برابری این "استنباط عام" اظهار كرده باشید. می‌توانم دهها نمونه این چنینی را برای شما لیست كنم، و شما نمی‌توانید حتی یك نمونه از نوشته ای از خودتان را نشانمان بدهید كه به آن اعتراضی كرده‌اید.

شهرام تابع محمدی عزیز، برای یك لحظه از ضدیت بی خودی با چپ فاصله بگیرید و به جدال بر سر حق و حقوق ابتدائی در جامعه، از دفاع از سندیكاها و شوراهای كارگری، از دفاع از حقوق ابتدائی زنان، از دفاع از پوشش آزاد، از دفاع از بیمه بیكاری، از دفاع از حقوق "اقلیتهای ملی و مذهبی"، از دفاع از حق داشتن و نداشتن مذهب، از دفاع از حق انسانی همجنسگرایان و و و نگاهی بیاندازید و بالاغیرتان بگوئید كه چه كسانی جز همین چپها از آن دفاع كرده اند.

لطفا در عین حال به این نیز فكر كنید كه "لیبرالیسم" ایرانی چه گلی كجا به سر جامعه اسلام زده ایران زده است. گنجی، ابراهیم یزدی، شیخ فضل الله نوری، امام خمینی، محمد مصدق، سروش، حجاریان، بازرگان، خامنه‌ای، بنی صدر و غیره چه گام مثبتی جز توهم  برای كسی برداشته اند.