متن سخنرانی بابک یزدی در برنامه ی اول ماه مه 2014 در تورنتو

Happy Mayday, Welcome everyone. Welcome John (addressing John Clark).

My speech is in Persian & sorry for the non Farsi speakers

 با سلام و خوش آمدید به تک تک عزیزان

از طرف حزب کمونیست کارگری ایران اول ماه مه را به همه ی شما  تبریک میگم.

 ۳۶۵ روز در سال روز طبقه ی حاکم، روز سرمایه داران، روز یک درصدی ها و روز مفت خوران و زالو صفتانی هست که در تولید  و نعمات جامعه  نه تنها هیچ نقشی ندارند، بلکه باعث و بانی فقر و بدبختی و فساد و فحشا و اعتیاد و اکثر بدبختیهایی که برای  ۹۹ درصد مردم جهان بوجود آورده اند هست.

حالا جالب اینکه همین یک روز را هم که با تلاش و کوشش و مبارزه ی کارگران، آزادیخواهان، سوسیالیستها و کمونیستها تقریبا به بیشتر حاکمین جهان سرمایه داری تحمیل شده، این روز در امریکا و کانادا به رسمیت شناخته نمیشه و دوشنبه اول سپتامبر را جایگزین آن کرده اند. و یکی از وظایف ما کمونیستها باید این باشد که این روز را به طبقه ی حاکم آمریکا و کانادا نیز تحمیل کنیم.

جالب تر اینکه یک درصدی که ۹۹ درصد امکانات جامعه را در اختیار دارند  یعنی اونهایی که طبق آمار خودشون ۸۵ نفر نصف ثروت جهان یعنی ۵۰ درصد آن را در اختیار دارند. اینها از محل تولد تا محل تفریح و آسایش تا بیمارستانشون و .. با بقیه فرق داره و حتی مسافرتهاشون را با هواپیماهای شخصی انجام میدند. که همه ی این امکانات هم توسط آن ۹۹ درصدی تولید شده که از این مزایا محروم هستند. و به خواب هم نمی بینند.

این دنیای وارونه را باید واژگون ساخت. باید ابزار تولید را به تولیدکنندگان بازگرداند. و باید از خلع ید کنندگان خلع ید کرد.

این وضعیت دنیاست و وضعیت ایران هم که یک جهنم واقعی است و از حداقل های رفاهی هم که در بخش کوچکی از دنیا به یمن مبارزات کارگران و سوسیالیست ها به طبقه سرمایه دار تحمیل شده خبری نیست. دنیای فعلی دنیای سرمایه داری هست و حاکمین جهان نه تنها یک درصدیها بلکه در بعضی موارد  حتی یک در هزارها و موارد محدودی هم یک در میلیونها هستند. همانطوری که اشاره کردم ۵۰ درصد ثروت جهان در اختیار ۸۵ نفر می باشد. و چند نفر از اینها به تنهایی می توانند گرسنگان جهان را سیر کنند. و فقر را در جهان ریشه کن کنند، ولی می دانیم که چنین نخواهد شد.

این مهم تنها و تنها به دست توانای طبقه ی کارگر امکان پذیر است. این را سالها گفتیم و سالها کمونیستها و انقلابیون این را گفته اند و تکرار کرده اند . ولی این را طبقه ی کارگری می تواند عملی کند  که دیگر نه از موضع ضعف، بیچارگان و مستصعفان. بلکه طبقه ی کارگری که از موضع قدرت، از موضع صاحب و رهبر جامعه و مدعی جامعه ظاهر شود.  طبقه ی کارگری که خود را متحزب و متشکل کرده باشد و برای تمامی مشکلات و معضلات جامعه راه حل داشته باشد. از مسئله زنان و کودکان و پناهندگان، تا مسئله ی تن فروشی و مواد مخدر و بیمه های درمانی واجتماعی٬ از محیط زیست تا پاک کردن دنیا از سلاح های کشتار جمعی. طبقه ی کارگری که مسئله ی مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی، مبارزه برعیله اعدام، مبارزه با مذهب و خرافات و زن ستیزی و کودک آزاری را مسئله هرروزی  خودش بداند و از موضع اینکه اون میتونه و باید مشکلات جامعه را که یک درصد مفت خور و استثمارگر جامعه بر ۹۹ درصد جامعه تحمیل کرده را این طبقه می تواند از موضع مدعی و صاحب و مدیر جامعه حل کند و راه حل و برنامه برایش داشته باشد .

فاصله بین فقر و ثروت هم اکنون در تاریخ بشر به اوج خودش رسیده و در حالیکه بشر در اوج پیشرفت تکنولوژی و بارآوری است و با یکی دو ساعت کار روزانه تنها راه بزرگداشت واقعی طبقه ی کارگر متحزب و متشکل شدن و سرنگونی بورژوازی خودی در کشورهای مختلف و برقراری سوسیالیسم خواهد بود.  این وظیفه  تک تک همه ی ما کمونیستها، سوسیالیستها و فعالین جدی طبقه ی کارگری می باشد.

بهار عربی موفق شد  حسنی مبارکها را سرنگون کند ولی چون چپ جامعه و کمونیستهای و سوسیالیستهای آن جامعه متحزب و متشکل و پرقدرت نبودند  و یا اگر هم بودند از نوعی که من قبلا اشاره کردم نبودند یعنی به عنوان مدعی رهبر و صاحب جامعه نتوانستند ظاهر شوند٬ متحزب نبودند٬‌ مدعی قدرت ظاهر نشدند٬ دست روی معضلات کل جامعه نگذاشتند٬‌ پرچم خواست های کل جامعه را بلند نکردند و اساسا نقش اپوزیسیون را ایفا کردند که انگار احزاب دیگری باید قدرت بگیرند و نتیجتا شکست خوردند و یا در نیمه راه ماندند.

و اما ایران

جامعه ی ایران آبستن تحولات عظیمی هست و حالت انفجاری دارد .

یک پیشرفت در ده سال گذشته جلو آمدن طیفی از رهبران کارگری است که در سطح جامعه شناخته شده هستند و همین الان تعدادی از آنها مثل شاهرخ  زمانی، رضا شهابی، علی نجاتی ، بهنام ابراهیم زاده  و... که در زندان بسر میبرند، از آنجا هم مرتب دارند با جامعه حرف میزنند بیانیه میدهند روی مسائل مختلف جامعه حرف میزنند و ... این یک پیشرفت مهم برای طبقه کارگر بوده است. این سنتی است که قبلا نبود. طبقه کارگر با رهبرانش و با تشکل هایش از جمله حزبش در جامعه هویت پیدا میکند. و نقش رهبران شناخته شده مساله ای کلیدی برای متشکل شدن هم هست. درست است که هنوز کارگران نتوانسته اند تشکل های خود را در مراکز بزرگ صنعتی ایجاد کنند اما کافی است اوضاع کمی عوض شود تا بسرعت کارگران در سطح کشور متشکل شوند و کرور کرور حزب سیاسی خود را نیز انتخاب کنند. قطعنامه های کارگران٬‌ مطالباتی که مطرح میکنند و این سنت مبارزاتی مهم که با هر رهبری که دستگیر میکنند تعداد بیشتری قدم جلو میگذارند٬ بعلاوه جنبش قوی سوسیالیستی در ایران اینها فاکتورهای مهمی هستند که برای جامعه ایران امیدبخش است.

اما هرچند اینها همه لازم  ولی به هیچ وجه کافی نیست و باید طبقه ی کارگر را هرچه بیشتر متحد و متشکل و متحزب کنیم. و این دست تک تک همه ی ما و همه ی شما و همه ی کمونیست ها را می بوسد.

طبقه ی کارگر در جامعه باید چنان به عنوان صاحب و مدیر جامعه ظاهر شود که هر شهروندی در کنج خلوت خود نیر بگوید و بداند برای جامعه دو راه حل بیشتر وجود ندارد.  یا سرمایه داری و یا سوسیالیسم و اگر کارگران به قدرت برسند برای جامعه و مشکلات آن راه حل کارگری ارائه خواهند داد و از فقر و فحشا و اعتیاد گرفته تا بهداشت و کار و مسکن و  .. را حل خواهند کرد. طبیعتا بورژواها و سرمایه داران و احزاب در قدرتشان ادعا نمی کنند که حکومت استثمارگران و سرمایه داران را دارند بلکه با ادعای دموکراسی و قانون و نظم  حکومت می کنند. طبقه ی کارگر نیز با حزب سیاسی خودش باید سیاست و برنامه های خود را در دل جامعه و شهروندان جا بیندازد.

حزب کمونیست کارگری حزبی است که تمام تلاشش را در این راستا بکارگرفته، با تمام قوا سعی کرده است که جامعه را به خواست های روشن مسلح کند. سطح توقع جامعه را بالا ببرد، مسئله ی اعدام را توی چشم جمهوری اسلامی بکنه، لغو سنگسار را به جمهوری اسلامی تحمیل کند، توی آی ال او (ILO)هرسال نمایندگان رژیم را افشاء و کارگران ایران را نمایندگی کند، دادگاه های شریعه را در کانادا لغو کرده و  در انگلیس همین الان درگیر چنین جدالی است. هزاران نفر از داخل کشور با تلویزیون ۲۴ ساعته اش ارتباط داشته باشند، کمیته ی دفاع از زندانیان سیاسی اش با دهها زندانی سیاسی تماس داشته باشه. از درون زندانها با مینا احدی تماس میگیرند و در مورد روابط کارگری و ارتباطاط کارگری و رهبران عملی بیشتر از این من نمی شود مطرح کرد. اینها صرفا با ترویج امکانپذیر نیست بلکه با دخالت روزمره در مبارزات و مسائل مختلف جامعه است مثل علیه اعدام٬ علیه مذهب٬ مطالبات رفاهی و غیره که میتوان طبقه کارگر را نمایندگی کرد و فرهنگ سیاسی متفاوتی بر جامعه حاکم نمود.

حزب ما سعی کرده در این سطح کار کند و توی این لول  و اشل ظاهر شود. طبیعتا این فقط حزب کمونیست کارگری نیست که باید خودش را آماده کند بلکه هرنیرویی که خود را چپ و کمونیست میداند باید خود را برای برآیند انقلاب بعدی آماده کند تا دوباره طبقات حاکم نتوانند یک دور دیگر همه ی ماها را ۳۰ سال عقب برانند و خانه نشین کنند. وسرنوشت  ماها و انقلابیون  دوباره  یا اعدام باشد  و یا در زندانها و یا در تبعید و خانواده هامان یا  در خاورانها و یا در پشت زندانها جمع بشند. امیدوارم در این مصاف همه با هم موفق شویم.

زنده باد انقلاب

زنده باد سوسیالیسم

و زنده باد اول ماه مه

  متشکرم


بابک یزدی فعال و مدافع زندانیان سیاسی، از بنیانگزاران "سازمان دفاع از زندانیان سیاسی ایران "  و کانون خاوران،  عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست کارگری و هم اکنون دبیر این حزب در شرق کانادا  می باشد.