رفعت دانش از میان ما رفت

 

رفعت دانش در سن ۵۱ سالگی و با بیش از ۱۵ سال مبارزه با سرطان در مونترال در گذشت.

 

ساعت ده صبح زنگ تلفن دستی ام به صدا در آمد. هما در آنطرف تلفن  خبر را به من داد.  دلم ریخت. انتظارش را نداشتم. رفعت سالها بود که با دیو و عفریت  سرطان مبارزه کرده بود.

رفعت انسانی بود که با اینکه بیشتر از همه اطرافیان و دوستان و رفقایش درد داشت ولی شاد تر و سرزنده تر از همه ی آنها بود. لبخند لحظه ای از لبانش دور نمی شد. به قولی همیشه شاد و شنگول بود. سرشار از امید و شور و شعف بود. کسی از  همنشینی با او سیر نمی شد.  مسائل، مشکلات و درد و رنج زنان را در عمق خود شناخته بود و مسئله خود کرده بود. علاقه اش به تسلیمه نسرین و تر جمه آثار او به همین دلیل بود.

 

 رفعت  اما تنها فعال عرصه ی زنان نبود.  رفعت  هر کجا مسئله کودکان، پناهندگان و زندانیان نیز  مطرح بود او یک پای ثابت این عرصه بود.

حدود ده سال بود که یار و همدم و همرزم ما در  سازمان دفاع از زندانیان سیاسی  و کانون خاوران بود. خودش به تنهایی به اندازه بعضی از  انجمن، کانون و سازمانهای امروزی کار میکرد و هیچ ادعایی هم نداشت. برنامه های کانون خاوران را سالهاست در مونترال تنها به همت او و رفیق مبارزمان سیامک برگزار میکردیم.

رفعت  انسان سوسیالیستی بود و دلش برای انسان می تپید. با مشکلات پناهندگی و پناهندگان آشنا بود و درد آنها را درد خود می دانست. کتابخانه نیما و جلسات گرم و خوب آن به نام و یاد رفعت همیشه زنده خواهد ماند.

 

رفعت از فعالین اتحاد مبارزان کمونیست بود و این را هیچ وقت به ما نگفته بود. سالها پیش وقتی به اتفاق نسرین پرواز برای سالگرد قتل عام ۶۷ به مونترال رفتیم وقتی رفعت و نسرین همدیگر را دیدند پس از چند لحظه خیره شدن در چهره یکدیگر،  رفعت از نسرین  پرسید "تو ..... نیستی ؟"  و نسرین پرسید "تو ..... هستی؟" سپس  همدیگر را برای چند دقیقه  در بغل گرفتند و دوباره این دو رفیق سالهای جوانی  که سالها در یک تشکیلات با هم و در کنار هم  کار کرده بودند به هم رسیدند و از شادی هر دو بال در آورده بودند.

رفعت به منصور حکمت علاقه خاصی داشت . ماجرای سرطان منصور حکمت را با جزئیات تعقیب میکرد. در جریان فوت منصور حکمت ما را دلداری میداد. در زمان فوت منصور حکمت ما حتی یک عضو هم در مونترال نداشتیم. رفعت  تنها کسی بود که با همه مشکلات فکری، جسمی و روحی یک تنه با هزینه خودش برای منصور حکمت در مونترال یادمان گرفت و  محسن ابراهیمی را برای سخنرانی در این مراسم دعوت کرد.

 

رفعت علیرغم اینکه عضو هیچ جریان سیاسی مشخصی نبود ولی انسانی  فعال و جدی و رادیکال و انقلابی بود.  او سوسیالیستی بود که با افراد  مختلف با تفکرات مختلف و در عرصه های مختلف کار می کرد.

 رفعت با اینکه زندگیش پر از مشقت و درد و رنج بود ولی این  زندگی کوتاه او بسیار پر بار و پر افتخار بود.

 

سه ماه پیش بود که دوستان خوبم در مونترال  محمد و مسعود  تماس گرفتند  و گفتند رفعت وضعیت زیادخوبی ندارد، می خواستند در آخرین تلاش اطلاعاتی را از مرکز سرطان در کوبا بگیرند. متاسفانه امیر دوست من که دکتر و قبلا ساکن کوبا بود را برای مدتی نتوانستم پیدا کنم . اما گویا بخشی از این اطلاعات را حسن پویا به خود رفعت توانسته بود بدهد.

ماه قبل که من دوباره امیر را در سوئد  پیدا کردم بلافاصله شماره تلفن او را برای آن دو رفیق در مونترال روی پیامگیر آنها گذاشتم.

 

دو ماه قبل آخرین دفعه ای که او را دیدم با حال مریضی و با اطلاع از اینکه هر لحظه مرگ می تواند به سراغش بیاید از مونترال به اتاوا برای سخنرانی مینا احدی آمده بود. در سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی که به همت کانون خاوران و انجمن فرهنگی ایرانیان اتاوا برگزار می شد.  به او گفتم " آخه تو با این حالت چرا این همه راه را اومدی دختر؟" گفت " بابک عزیز من،  برای این کارها تا دم مرگ هم باید آمد. اگر من و تو  نیاییم پس دیگه کی بیاد؟" .

 

رفعت دیگر در میان ما نیست

 

دوستانش گویا دو هفته دیگر در مونترال برایش مراسم یادبود می گیرند.

اگر نتوانستیم در تورنتو برایش کاری بکنیم امیدوارم بتوانیم سهمی ناچیز در مراسم مونترال داشته باشیم

به همه دوستان، رفقا، همرزمان و تنها دخترش تسلیت می گویم

رفعت برای همیشه نزد من به عنوان یک دوست،  همرزم، ، رفیق و مبارز عرصه های مختلف زنده خواهد ماند.

 

یادش و راهش گرامی باد

 

بابک یزدی

۳۰ نوامبر ۲۰۰۶