انجمن دفاع از حقوق بشر يا دفاع از خاتمى

بابک يزدى

در ماههاى گذشته انجمن دفاع از حقوق بشر در تورنتو چندين برنامه اجراء کرده است.

در اين برنامه‌ها از افراد مختلفى دعوت شده، از راست راست، سلطنت طلب، اکثريتى، به اصطلاح چپ و بعضاً افرادى که زمانى شانه‌شان به شانه‌ى چپ‌ها خورده و در دهه‌هاى گذشته در جنبش چپ دستى برآتش داشته و در حال حاضر عطاى چپ را به لقايش بخشيده و به جرگه‌ى دوم خرداد پيوسته‌اند.اما اکثريت به اتفاق آنها در يک مورد با هم هماهنگ و هم رأى بوده و توافق داشتند، و آنهم بجاى دفاع از حقوق بشر در ايران و افشاى حاکميت جهل و جنايت جمهورى اسلامى، به دفاع از خاتمى و جناح دوم خرداد برخاستند.

در اين مقاله سعى بر اين است که ببينيم :

١- آيا خاتمى و خاتمى‌چيان (جناح دوم خرداد) مدافع حقوق بشرند؟

٢- آيا انجمن دفاع از حقوق بشر در عمل مدافع خاتمى و جناح دوم خرداد است يا حقوق بشر؟

٣- آيا با حاکميت اسلامى و مذهبى اساساً جائى براى تفاهم با حقوق بشر باقيست ؟

همانطور که در بيست سال پيش خمينى بر موج انقلاب و نا رضايتى‌هاى مردم سوار شد و به انقلاب و خواست توده‌هاى ميليونى که براى عدالت اجتماعى و آزادى بپا خواسته بودند خيانت، و آنها را تا مدتى متوهم نمود، خاتمى که خود در قتل عام زندانيان سياسى سال ٦٧ يکى از سران و وزراى رژيم اسلامى بود، از دو سال پيش رنگ عوض کرده (گربه‌ى زاهد شده) و با حيله و شيادى آخوند صفتانه، باچهره‌اى آزاديخواه، طرفدار زنان و حامى جوانان و نوجوانان ظاهر شد و بر موج آزاديخواهى و اعتراض بخش زيادى از آنان نشست.

با روى کار آمدن جناح خاتمى نه تنها از آزادى بيان و عقيده خبرى نشد، بلکه او رياست جمهور نظامى گرديد که در آن امثال فروهرها و پوينده ها به دست سربازان گمنام امام زمان قطعه قطعه شدند. در دوران رياست جمهورى او سنگسار، ادامه داشته و دارد. زندانيان سياسى همچنان تحت شکنجه هاى روحى و جسمى بوده و هستند. حجاب اجبارى همچنان بر سر بيش از ٣٠ ميليون زن ايرانى سنگينى کرده و حتى مردان نيز آزادى پوشش مورد علاقه و انتخاب خود را ندارند. نويسندگان و دگرانديشان ناپديد،کشته و يا نمونه‌ى فرج سرکوهى چندين بار نيمه جان تا يک قدمى مرگ پيش رفته‌اند. صدها زن طى دوران رياست جمهورى خاتمى توسط اوباش و قمه‌کشان حزب‌ﷲ بدليل بدحجابى مورد تهديد، توهين، ضرب و شتم و بازداشت قرار گرفته‌ و حتى شلاق خورده‌اند. (در آستانه‌ى قرن بيست و يکم خوردن شلاق به دليل کمى عقب رفتن روسرى در رياست جمهورى و جامعه‌ى مدنى‌ى آقاى خاتمى !)

هدف جناح خاتمى همانطور که دهها بار خود اقرار کرده حفظ اسلام و حاکميت مذهب و ولايت فقيه است و نه به اجرا در آوردن حقوق بشر، و حتى منظور خود را از جامعه‌ى مدنى «مدينه‌النبى» (يعنى جامعه‌ى بدوى اعراب باديه نشين قيد کرده است). خاتمى تاکنون در مخالفت با حجاب اجبارى، شکنجه‌ى زندانيان سياسى (و يا آزادى آنان)، آزادى بى قيد و شرط بيان و عقيده، سنگسار زنان و ... نه تنها سخنى به زبان نياورده، که خفخان گرفته است. در مورد قتل‌هاى زنجيره‌اى اخير نويسندگان و دگر انديشان نيز با جناح ولايت فقيه به سازش رسيد. جلاد اوين (لاجوردى) را شهيد بزرگ اسلام خواند. دانشجويان و جنبش اخير دانشجوئى را مشتى آشوب گر و توطئه طلب خواند و اين آخرى، پايان توهم زدائى از جناب خاتمى و جناح خاتمى را براى بيشتر کسانى که به او و جناحش توهم داشتند به ارمغان آورد.

انجمن دفاع از حقوق بشر ايران در کانادا نه تنها در افشاگرى رژيم اسلامى و جنايات آن در سالهاى اخير چندان نقشى نداشته، که حتى با دعوت کردن مزدورانى چون مسعود بهنود و کلهور به ايجادتوهم، براى توده‌ها و تشويق و تبليغ براى سلطنت طلبها و خاتمى‌چيان و جبهه‌ى دوم خرداد پرداخته است. دعوت شدگان از طرف اين انجمن تنها و تنها از خاتمى و دوم خرداد دفاع کرده و گويا ايران در تحت رياست جمهورى خاتمى در حال تبديل به بهشت آزاديخواهان شدن است. اتحاد مقدس سلطنت طلبها، توده‌اى اکثريتى ها و جناح دوم خرداد گويا مهمترين هدف اين سخنرانيها بوده و دنبال مى‌شده است.

طبيعتاً از مدعيان دروغين حقوق بشر که عمدتاً از طيف اکثريتى - توده‌اى و بريده‌هاى سياسى هستند، (و در اين بيست سال حاکميت شوم اسلامى مدام با ميکروسکوپ دنبال جناح «ضد امپرياليست، مترقى، مدنى و... در رژيم بوده و هستند) دعوت از انقلابيون، کمونيستها و نمايندگان واقعى پرولتاريا که در مورد سوسياليست، دنياى بهتر، حکومت کارگرى، افشاى مذهب و نفى استثمار سخن خواهند گفت، انتظار نمى‌رود، اگرچه وظيفه‌ى اصلى اين انجمن دعوت از کسانى است که از موارد نقض حقوق بشر تحت حاکميت جمهورى اسلامى و چگونگى بدست آوردن اين حقوق از دست رفته براى مردم ايران سخن بگويند، نه در دفاع از خاتمى و جبهه‌ى دوم خرداد که بخشى از همين رژيم جنايتکار و ارتجاع اسلامى است. بنابراين تا کنون عملکرد اين انجمن نافى نام خود بوده است.

و اما آيا در حاکميت مذهبى و اسلامى (آنهم با بالاى سرداشتن ولايت فقيهى چون خامنه‌اى) مى‌شود حتى يک گام در راه حقوق بشر برداشت؟

واقعيت اين است که سران جمهورى اسلامى تا کنون دهها بار اصرار و اقرار کرده‌اند که اسلام با حاکميت مردم، دموکراسى، آزادى و مبانى حقوق بشر مغايرت کامل داشته و دارد، در اسلام زنان نصف مردان حق و رأى دارند و ارث مى‌برند، حق انتخاب شغلهاى مهم از جمله وکالت، قضاوت و رياست را ندارند. مردان بر زنان برترى داشته و حق زدن و مجازات آنها را دارند. تبعيض کامل بين زنان و مردان وجود دارد. مردان مى‌توانند تا چهار زن قانونى و دائم و تا.... صيغه‌ى موقت (فحشاى اسلامى) داشته باشند. برده‌دارى در اسلام ممنوع نيست. مالکيت در اسلام مقدس است و بنابراين استثمار مجاز و...

بنابراين اسلام با ولايت فقيه (محمد، على، خمينى، خامنه‌اى) و يا بدون ولايت فقيه (مجاهد، شريعتى، طالقانى، خاتمى) هر دو، دو روى يک سکه‌اند و نافى حقوق بشر . چه از نوع ناب محمدى، و چه از نوع ناب توحيديش. حتى اگر شخص محمد و على نيز که از بنيانگذاران اسلام هستند سر از گور در آورند و حاکميت اصيل اسلام خود «مدينه‌النبى» را پياده کنند، آزاديخواهان، دگرانديشان، و مخالفين را با شمشير، تيغ و تير اسلام نابود خواهند شد. شمشير على همان تير خلخالى و همان تيغ سعيد امامى مى‌باشد. تنها زمان و مکان فرق مى‌کند، و اسلام همان اسلام است و بنابران با مبانى حقوق بشر در تظاد.