خدا چيست، کيست و در کجاست؟

انسانهاى اوليه در اثر جهل، نا آگاهى، ترس و خرافات ندانسته هاى خود را به ندانسته هاى ديگرى ربط داده و آن ندانسته را خدا و يا خدايان نام نهادند. و بدين سان خدا و خدايان اوليه را اجداد ما آفريده و به آنها پناه مى بردند.

بطور مثال وقتى آنها با رعدوبرق، زلزله، طوفان، و ديگر بلاياى طبيعى مواجه مى شدند. و دلايال آنها را نمى دانستند، علت آن را خشم خدايان رعد و طوفان و زلزله تصور مى کردند و به نيايش و کرنش آنها مى پرداختند تا آنها را دچار اين بلاها نکنند.

از طرفى ديگر در مقابل نور، شادى، زندگى ، عشق و ... که به آنها احتياج داشتند خداى نور، عشق، خورشيد، مهر و... را آفريده و اين خدايان را در مقابل خداى خشم و ظلمت و تباهى و... مى گذاشتتد. بطوريکه در هندوستان تعداد خدايان به صدها خدا مى رسيد! اين خدايان در خيلى موارد به جنگ يکديگر نيز رفته و نزاعهاى تاريخى هم داشته اند.

در مرور زمان در اثر رشد ابزار توليد و بالطبع رشد دانش بشرى، انسان کم کم به علل شکل گيرى و پديد آمدن برخى پديده ها پى برد و رفته رفته از تعداد خدايان خود کاست. يعنى ديگر احتياج به آن خداى مشخص را از دست داد. مثلا وقتى انسان به چگونگى تابش خورشيد بر درياها، بخار شدن آب، شکل گيرى ابر و در نهايت باريدن آن پى برد، خداى باران کم کم به افسانه ها پيوست. همين طور خداى طوفان و رعد و زلزله و ...

نيايش و کرنش انسان در برابر خدايان کم کم شکل مذاهب به خود گرفت. طبيعى بود که مذاهب اوليه اکثرا خدايان زيادى داشتند. ولى در چند هزار سال گذشته مذاهب تک خدائى نيز کم کم پا به عرصه ظهور گذاشتند. ابراهيم به پيروان خود مى گويد بيائيد يک خداى واحد را پرستش کنيم. و يا محمد با شعار "لا اله الى الله" خدايان کوچک اله ها را رها کنيد و الله خداى بزرگ را پرستش کنيد به ميدان آمد. و بدین سان بت خانه ها را يکى کرد و کعبه شد مرکز بت خانه و خدا پرستى مسلمانان.

مى بينييم که همين خداى واحد را هم آورندگان اديان تک خدائى آورده و خلق کرده اند. و نه برعکس.

کم کم انسانها ى زيادى به اين نتيجه رسيدند که به هيمن خداى واحد هم احتياجى ندارند. و ماترياليستها و ماديگرايان که سابقه ى طولانى نيز در تاريخ داشتند در اثر پيشرفت علم و دانش قدرت بيشترى يافتند. در حال حاضر در بيشتر کشورهاى مدرن و پيشرفته روز به روز برتعداد بى خدايان و آتئيست ها افزوده مى شود. بطور مثال در کشور ٢٨ ميليونى کانادا بر طبق آمار رسمى ٤ ميليون و ٦٠٠ هزار آتئيست وجود دارد. در صورتيکه مسلمانان طبق آمار رسمى حدود ٦٠٠ هزار نفر هستند. فرانسه کشوريست که تعداد بى خدايانش کم کم دارد از مرز خدا پرستانش مى گذرد. و به همين شکل در کشورهاى مدرن ديگر رشد بى خدايان چشمگير است.

و اما همين خدا چيست، کيست و در کجاست؟

خدا حقيقتى است ذهنى، و فقط در ذهن افراد خدا پرست. به همين دليل نه تنها يک خدا وجود ندارد بلکه به تعداد افراد خدا پرست نيز خدا وجود دارد. و طبيعتا هر خداپرستى خدايش با ديگرى فرق دراد. چون زاده و پرورده ذهن خودش است. و درجه ى عقب ماندگى و خرافاتى بودن خداى هر خداپرستى نيز مانند خود او به چارچوب فکرى او بستگى دارد. بطور مثال مهاجر ايرانى اى را در نظر بگيريد که به کانادا آمده و تا حدودى به قوانين مدنى آن آشنا شده و خرافات و زن ستيزى و کودک آزارى در فرهنگ اسلام را ديگر قبول ندارد، و به زبان انگليسى هم تا حدودى تسلط پيدا کرده ولى هنوز در پستوى ذهن خود به خدائى هم معتقد است. طبيعتا اين خدا مانند خود او ديگر زن آزار نيست و با کودکان مهربانتر از خداى اسلام شده و انگليسى هم مى داند. ولى همين مهاجر خدا پرست وقتى مثلا با والدين خود که هنوز در چنبره اسلام اسيرند به بحث و مجادله مى پردازد متوجه مى شود که خداى او با خداى والدينش نه تنها تفاوت دارد، که اختلاف نظر هم دارند. به همين دليل مى بينيم که خداى محمد بطور مثال مشروب و گوشت خوک را حرام کرده در صورتيکه خداى عيسى مسيح هيچ مشکلى با آن ندارد. در يک کلام نمى توان ٢ خدا پرست را يافت که عليرغم اينکه دين و آئين و مرام مشترکى هم داشته باشند خدايشان دقيقا يکى باشد و برداشتشان از خدا يکى. چنين است که مى گويم به تعداد افراد خدا پرست خدا وجود دارد. منتهى اين خدا فقط در ذهن آنهاست و زاده و پرورده شده اين ذهن است. عينيت ندارد. ماديت ندارد. وجود خارجى ندارد. و در بهترين حالت آن انسان ايده ‌آلها و آرمانهاى خود و هم چنين ندانسته ها هاى خود را در ندانسته ديگرى به نام خدا که معلوم نيست چيست، کيست و در کجاست محول مى کند.