چند پاسخ به سعيد بهبهانى در تلويزيون رنگارنگ

آقاى سعيد بهبهانى يکى از مجريان تلويزيون رنگارنگ کانال ١٤ در آمريکا است. اين تلويزيون از طريق ساتالايت در آمريکاى شمالى پخش مى شود .

ايشان خود را چالشگر چپ مى نامد و در برنامه هايش در يک سال گذشته از چپ ها على العموم و از حزب کمونيست کارگرى بخصوص شخصيتهايى را تا کنون در برنامه اش آورده است. که به نظر من در مجموع مثبت بوده و بينندگان بيشترى را به اين تلويزيون جلب کرده است.

اما آقاى بهبهانى که خود را بحرالعلوم مى داند و پاسخ همه چيز و همه مسائل را در هر زمينه اى به تنهايى دارد، در اين اواخر بدجورى به اتهام زنى، توهين، زورگويى، سانسور و ديکتاتورى متوسل شده است و لاطائلاتى هم بر عليه اين حزب و رهبرانش مى گويد.

نظرات ايشان شايد به اين چند سطر خلاصه شود.

١- ايشان روشنفکر هست و جنبش روشنفکرى را نمايندگى مى کند و گويا روشنفکران حلال همه مشکلات جامعه هستند و بنابراين همه بايد به ايشان و امثال ايشان گوش فرا دهند تا راهنمايى شوند و ايشان اصلا به هيچ وجه اشتباه نمى کنند و بنابراين نظرشان صد در صد درست و محى منزل بوده وبه هيچ وجه قابل نقد نيست و به همين دليل هر کس کوچکترين نقدى و يا ايرادى به صحبتهاى ايشان داشته باشد، اگر از بينندگان باشد قطع و سانسور و اگر از مهمانان حاضر باشد حرفش را قطع مى کند و مثلا مى گويد "اشتباه است" غلط است" اينطور نيست" ، " درست نيست"، " اشتباه مى کنيد" و بدون اينکه بگذارد طرف مقابل نظرش را ، حرفش را به غلط يا درست بزند، او را قطع مى کند. وسط حرف مى آيد و يا مسخره مى کند.

٢- ايشان مدعى چالشگر چپ! است ولى تا کنون تنها چيزى که از ايشان ديده نشده است نشانى از چپ بودن و يا چپ صحبت کردن و يا از چپ دفاع کردن است، بلکه ايشان بيشترين چيزى و کسى را را که به چالش! (شايد منظورش از چالش اتهام و توهين و بد بيراه گفتن است) کشيده چپ و چپها بويژه برنامه و رهبران حزب کمونيست کارگرى.بوده است.

٣- ايشان مدعى است که هيچ يک از گروههاى سياسى از چپ و راست برنامه اى براى آينده ندارند بويژه حزب کمونيست کارگرى.

٤- ايشان معتقد است بى خدايى خودش نيز يک مذهب است!

بگذاريد از همين آخرى شروع کنم. در برخورد به اعظم کم گويان در ارتباط با نشريه و سايت بى خدايان www.bikhodayan.com) که سايت و نشريه ايست به سردبيرى اعظم و همکارى من ) بهيهانى مدعى بود که بى خدايى هم خودش يک نوع مذهب است!

اگر اين حرف را از يک مبلغ مذهبى و يا يک آخوند مرتجع مى شنيديم، آخوندى مثلا از نوع شيخ ذاکرى که در همين تلويزيون ساعتها برنامه اجرا مى کند و به تبليغ با خدائى و خرافه پراکنى مشغول است و شايد منبع تغذيه اش را آقاى بهبهانى بهتر بداند! چون گويا هيچ نقدى به اين ملاى مرتجع ندارد! و يا همين حرف را از بلندگوهاى ديگر فوق ارتجاعى ديگرى مى شنيديم، از آنهايى که مى گفتند "کمو" يعنى خدا و "نيست" هم يعنى نيست ، و در نتيجه " کمونيست" يعنى خدانيست! انتظارى نبود.

ولى جالب است که اين حرف را يک مدعى چپ دارد مى زند. فکر کنم حتى توده اى، اکثريتى هاى آبرو باخته هم ديگر به اين زبان سخن نگويند که "بى خدائى هم خودش يک مذهب است"! بايد در يک جمله به ايشان يادآورى کرد که منشاء و ريشه ى خدا و خدايان و مذاهب عبارت است از جهل، خرافات، ترس، درماندگى، عقب ماندگى، و عدم آگاهى انسانهاى پيشين بوده و در مقابل منشاء و ريشه ى "بى خدايى" عبارت است از مطالعه، آگاهى، علم، پيشرفت، ترقى، تکامل تمدن و روشنگرى. و کسى که مدعى چپ است بايد به اين ابتدايى ترين علل و چگونگى پديده ها و مسائل فلسفى رسيده باشد.

در مورد برنامه بايد به ايشان گفت که به نظر من اکثر جريانات برنامه دارند. و اينکه ايشان خوانده و يا خير و قبول دارد يا خير بحث ديگريست. اينکه اين برنامه ها چقدر به واقعيت نزديک و يا دور است و يا اينکه چقدر ارتجاعى و يا انقلابى هست و يا منافع چه طبقه اى را نمايندگى مى کنند بحث ديگريست وگرنه بطور مثال مجاهدين از همان روز اول که بناى ميثاق وحدت با بنى صدر گذاشتند و راهى فرانسه شدند تا حالا که کابينه و رئيس جمهور و ... را دارند برنامه هم داشته و دارند و هر چند وقت يک بار آن را راست و ريست و زرق و برق هم مى دهند. ظاهرا نوشته اند که پس از چند ماه چه مى کنند و چه نمى کنند. و گويا کم کم جدائى دين از دولت را هم پذيرفته اند!! البته با روسريهايشان! اينکه اين برنامه چيست و آيا از نظر طبقاتى با برنامه هاى رژيم و در مجموع بورژوازى تفاوتى دارد يا نه بحث ديگريست. و همينطور ديگرانى هم هستند که برنامه دارند. حتى کسانى هم مانند توده و اکثريت که ظاهرا برنامه ندارند نيز مى دانيم که عملا برنامه دارند و برنامه شان خاک در چشم مردم پاشيدن، عمر براى رژيم خريدن، پاسداران را به سالح سنگين مجهز کردن. در آمل در کنار برادران پاسدار برعليه ضد انقلاب جنگيدن. به خمنه اى، بعد خاتمى رأى دادن و پروژه ى شيرين عبادى را روى سر ٧٠ ميليون ايرانى گذاشتن و لابد حالا هم منتظرند ببينند عنتر بعدى رژيم کيست تا دوباره آنها هم برايش رقاصى کنند. مى بينيد که همه برنامه دارند اگر حتى نه روى کاغذ و ودون ولى برنامه عملى دارند و شب و روز مشغول عملى کردن برنامه شان هستند.

و اما در مورد برنامه حزب کمونيست کارگرى که شما معتقديد که برنامه ندارد و آلترناتيو ندارد.. خود شما ده ها بار از يک دنياى بهتر فاکت آورده ايد از تن فروشى، تا اعتياد، تا لغو کار مزدى، سقط جنين تا چگونگى برخورد با مجرمين و متهمين، روابط بين الملل، مواد مخدر، دادگسترى، ارتش و... با اين جزئيات. ولى شما چون با آن مخلفيد و قبول نداريد مى گوييد حزب برنامه ندارد!

شما مى توانيد مثل نمايندگان ديگر بورژوازى به راحتى بگوئيد قبول نداريد. اين حق مسلم شماست حق مسلم هر کسى است که با کمونيست و طبقه کارگر و برنامه عمل آن مخالف باشد با برنامه کمونيستها و يک دنياى بهتر هم مخالف باشد، ولى با برنامه نداريد نمى شود خود و مردم را گول زد. شما فقط ساعتها روى يک بند اين برنامه که مسئله سقط جنين هست بحث کرده ايد و به اصطاح نقد کرده ايد. چيزى که وجود ندارد را چگونه نقد مى کنيد شايد يهتر باشد بگوييد حزب برنامه مورد نظر شما را ندارد که طبيعى است و در ضمن رهبران حزب در همين تلويزيون ده ها بار اعلام کرده اند که برنامه ما در يک کلام اگر بخواهيد "لغو کار مزدى" است. اينکه شما قبول نداريد و چپ و سوسياليسم و کمونيسمتان از نوع ديگر است مشکل شماست.

و اما روشنفکر و جنبش روشنفکرى که شما داعيه ميراث بريش را داريد!

آيا اين جنبش طبقاطى هست؟ و اين روشنفکران هم به طبقاتى بستگى دارند؟ و تفکرشان نماينده طبقه اى و يا جنبشى هست، يا صرفا واژه ى روشنفکر براى شما تقدس مى آورد؟ آيا بايد مثل شما همه را در يک پاتيل ريخت و به نام روشنفکران از آنها ياد کرد؟ آيا بهشتى و بنى صدر و سروش و آل احمد و شريعتى را شما در کنار صادق هدايت و دهخدا و امثالهم مى گذاريد. و آيا هر کدام از اين ها در زمان خود نماينده جنبشى نبودند؟ آيا شمس الواعضين و بهنود و رئيس دانا و شيرين عبادى که سالها مشغول خاک در چشم مردم پاشيدن بودند تا چند صباحى بيشتر براى رژيم عمر بخرند، با اشخاصى مانند مينا احدى، آذر ماجدى، اعظم کم گويان، مهرنوش موسوى، منصور حکمت و صدها کمونيست و مبارز ديگرى که لحظه اى در افشاى رژيم کثيف اسلامى از پاى ننشستند و متعلق به جنبشى ديگر و طبقه اى ديگر هستند و حزبى و جنبشى از نوعى ديگر را آفريدند همه را شما جنبش روشنفکرى مى ناميد! صد البته که جمهورى اسلامى مى خواهد که سر به تن اين دومى ها نباشد. و اوليها را روشنفکران ناراضى و منتقد رژيم بنامد. آقاى بهبهانى شما در کجا قرار داريد؟ در کنار جائى پور ها و گنجى ها و دولت آبادى ها که آمدند تا با کنفرانس برلن شان خاتمى را نماينده تمدنها نشان دهند و يا آن کنفرانس برلنى هائى که (کنفرانس آلترناتيو) مينا احدى، آذر مدرسى مهرنوش موسوى و..

البته اوليها در داخل و خارج بلند گو و مسجد و منبر و محراب و سايتهاى گوناگون و شهروند و سى بى سى و بى بى سى و سى ان ان و ... دارند. و دوميها اراده و عزم و استقامت و چند نشريه و سايت در حال حاضر، و البته محدوديت و محروميت از طرف اکثرمدياى مذکور. آيا هنوز هم قبول نداريد که روشنفکران هم همگى بدون استثناء و خواسته و يا نخواسته جنبشى را و طبقه اى را نمايندگى مى کنند.

و در نهايت اگر شما خود را روشنفکر و چپ و مارکسيست مى دانيد سئوال از شما اين است که آيا شما فکر ميکنيد که بدون طبقه کارگر و حزب سياسيش يعنى حزبى که برنامه عمل اين طبقه را نمايندگى کند، اساسا مى شود کارى کرد کارستان و در اين راستا شما و امثال شما چه کرده ايدو چه کار قرار است بکنيد البته به جز نق زدن و توهين و اتهام و سانسور و قطع کردن بينندگان و مهمانان به ويژه از نوع کمونيستشان؟

کمونيستها برنامه شان روشن و آلترناتيوشان نيز روشنتر است.

شما لطفا جايگاه خودتان را روشن کنيد.