شيخ على بمون و اقتصاد! سعيد کرامت و استيضاح ليدر حزب!

شش ماه قبل از انقلاب در حوالى يزد معلم بودم. در آن زمان ظاهرا پايگاه مخالفين رژيم شاه مساجد بود و از روشنفکر! تا مجاهدو مبارز! در مساجد تدارک تظاهرات و مبارزه! و حرکات بعدى را مى ديدند.

ملاى بيچاره اى بود که نامش شيخ على بمون بود. ( البته ايشان بعد ها رئيس کميته هم شد و...) سواد خواندن و نوشتن هم نداشت. گدائى و پا منبرى مى کرد. آن زمان چنان سياست بى مقدار و لوث شده بود که اين شيخ بيچاره کم کم از پاى منبر به بالاى آن مى رفت و کم کمک به جاى ذکر مصيبت و روضه خوانى و سرى به صحراى کربلا زدن، وراجى هاى ديگرى هم ميکرد.

همکار معلمى داشتيم جعفر نام. شوخ بود و اهل جوک و طنز. و طنزهايش بيشتر مواقع جالب، جدى، عميق ، با مفهوم و با معنى بود. مذهبى و مسجد برو هم نبود و به خاطر طنزهايش او را جعفر بهلول صدا مى کرديم. يک شب همه ى معلمين به اتفاق جعفر بهلول به مسجد رفتيم.

شيخ على بمون ديگر برو بيائى داشت و او را "حاج آقا "صدا مى کردند!. حاج آقا بالاى منبر رفت و پس از مقدمه اى گفت "امروز مى خواهم در مورد اقتصاد با شما صحبت کنم". ما حاج و واج مانده بوديم که اين بابا که سواد خواندن و نوشتن ندارد راجع به اقتصاد چه مى خواهد بگويد و اقتصاد از کجا يادگرفته؟ هنوز چند جمله اى از چرنديات شيخ راجع به اقتصاد نشنيده بوديم که صداى زار زار گريه ى رفيقمان جعفر بهلو ل تمام مسجد را گرفت! همه دور جعفر جمع شدند که چى شده. شيخ همچنان به اقتصاد (ببخشيد چرنديات گفتن) خود ادامه مى داد و بهلول به زار زار گريه کردن!!!

ناگاه شيخ على بمون ناراحت فرياد کشيد که "آقا هنوز نوبت مصيبت نشده و من که مصيبت نمى خوانم، شما چرا گريه مى کنى"؟

جعفر بهلول ناگاه گريه اش را قطع کرد و گفت " آخه مصيبتى از اين بيشتر و بالاتر که شيخ على بمون داره از اقتصاد حرف مى زنه"؟! من دارم به حال خودم و اين مردم گريه مى کنم!.

٭٭٭٭

نامه سعيد کرامت در مورد استيضاح ليدر حزب را که ديدم به ياد گريه جعفر بهلول و اقتصاد شيخ على بمون افتادم.

با کمل معذرت از رفيق سابقم سعيد با خود گفتم " واقعا چقدر سياست در بخشى از حزب ما بى مقدار، پست و بى ارزش شده که سعيد کرامت هم از استيضاى ليدر حزب رفيق حميد حرف مى زند"؟!!!!

حميدى که آن همه منصور حکمت در وصف و تقدير و ئأئيد او گفت و نوشت.

حميدى که يکى از اميدهاى آينده کمونيست کارگريست.

حميدى که ...

واقعا که بايد به حال بعضى از رفقاى سابق خود گريست.

زنده باد حزب کمونيست کارگرى

زنده باد منصور حکمت

زنده باد حميد تقوائى

بابک يزدى ٣١ جولاى ٢٠٠٤