وابستگی  شهروند و گرفتاری آقای زرهی!

از : بابک یزدی    

 

در روزيکشنبه  ١٣ فوريه خانم حوری صهبا جلسه ای در کتابخانه مرکزی نورت يورک ترتيبب داده بود که در مورد مسائل پناهندگی صحبت می شد.

سخنرانان این جلسه شهرزاد مجاب، عزت مصلی نژاد، حسن زرهی و هدایت نظامی بودند.

در ابتدا سخنرانان هر کدام حدود ١۵ دقیقه  صحبت کردند که به نظر من بهترین صحبت را خانم شهرزاد مجاب انجام داد و به علل ریشه ای ، طبقاتی و سیاسی  مسائل پناهندگی در جهان پرداخت. سپس جلسه  به پرسش و پاسخ و اظهار نظر حضار  اختصاص یافت.

در این قسمت برنامه بحث بیشتر حول شهروند و آقای زرهی متمرکز شد و  به غیر از دو نفر تقریبا تمام  کسانیکه صحبت کردند هر کدام  به گونه ای و با سبک خود  به نقد و یا در مخالفت با شهروند صحبت کردند،  که طبعا هر فرد و جریانی مدافع شکل برخورد ، انتقاد و اعتراض خودش خواهد بود.

خود من در نوبتم  ضمن تشکر از خانم صهبا و مجاب و دیگران به ویژه از آقای حسن زرهی  و شهروند تشکر کردم  که پس از سالها تبلیغ و ترویج و دعوت کردن از شخصیتهای دو خردادی و توده ای اکثریتی نظیر شمس الواعظین و ابراهیم نبوی و فرخ نگه دار و ... بالا خره به جرگه مدافعین پناهندگان پیوسته اند. صحبت من هرچند به گونه ای طنز آمیز بود ولی من واقعا از اینکه آقای زرهی هم به مدافعین پناهندگان پیوسته خوشحال و تبریک و تشکرم واقعی بود و آمدن ایشان را بدین کمپ میمون و مبارک می خوانم.  من در پایان صحبتم یک سوال نیز از پانل کردم.  سؤال مشخص من این بود که آیا ایران در حاضر امن هست یا نه؟ اگر آری که گذاشتن این جلسه بی معنی است، و اگر نه از چه زمانی ایران امن نیست؟ آیا از زمان شکست  دو خرداد ایران دیگر امن نیست و یا در زمان برو بیای دو خردادی ها به تورنتو  هم ایران امن نبود؟

اگر جمهوری اسلامی در زمان اوج قدرت خاتمی و دو خرداد هم امن نبود چرا بعضی از شما دوستان در آن زمان به جای حمایت از پناهندگان، دعوت کننده یاران دور و نزدیک خاتمی از داخل و خارج از ایران به تورنتو بودید؟

در ضمن از خانم صهبا پرسیدم که آیا فکر نمی کنید در این پانل جای نماینده ای ازفدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی که چندین هزار  پناهنده  را در١۵ سال گذشته از مرگ نجات داده  و از دیپورت آنها  به کشورهای گوناگون جلوگیری کرده است خالیست؟

آقای زرهی در پاسخ مطرح کردند که ایشان ١۵ سال پیش که هنوز حزب کمونیست کارگری به دنیا نیامده  بوده مقاله ای در "سایبان"  در دفاع از پناهندگان نوشته اند. و در حال حاضر نیز شهروند تنها نشریه ای هست که اطلاعیه و بیانیه  احزاب و گروههای سیاسی را چاپ می کند. والبته سوال من در مورد امن بودن ایران از طرف ایشان بی پاسخ ماند!

***

 

آقای زرهی در" شهروند سه شنبه ٢۷ بهمن شماره ."٩۶٣  در " سخن سردبیر" مطلبی نوشته اند  تحت عنوان "استقلال شهروند و گرفتاري برخي گروههاي سياسي"   که قابل بررسی است. و من چون  یکی از کسانی بودم که ایشان را مورد  خطاب قرار دادم لازم دانستم نکاتی را در این مورد مطرح کنم.

 

قبل از هر چیز به آقای زرهی تبریک می گویم  بابت مطلب شان در ١۵ سال پیش در دفاع از پناهندگان و هر کار دیگری که در این مورد کرده اند و در همین جا باید برای یادآوری آقای زرهی بگویم در ١۵ سال پیش که ایشان این مطلب را نوشتند فدراسیون سراسری  پناهندگان  قبل از آن به ابتکار منصور حکمت و غلام کشاورز شکل گرفته  بود نیز بسیار فعال و اکتیو  در دفاع از پناهندگان کار و فعالیت می کرد و بعدها غلام کشاورز نیز توسط تروریست های رژیم اسلامی جانش را در این راه در جلو چشمان مادرش از دست داد. اما اینکه آقای زرهی  بحث حزب کمونیست کارگری را در جلسه ی پناهندگان مطرح می کنند  شاید نشانه علاقه فراوان  ایشان به کمونیستها باشد!.   همچنین بابت  بیانیه احزاب در شهروند کنونی. باید از ایشان تشکر کرد، اما اگربیانیه احزاب و گروهها نیز در شهروند چاپ نشود آنوقت  چگونه می شود  نشریه شهروند  را  از بقیه نشریات راست سلطنت طلب  و بورژوای شهر تفکیک کرد؟  در هر حال این کاریست مثبت و قابل ارزش و قدردانی.  ولی نقد ی که به شهروند است درج بیانیه ها (در حدی که چاپ می کند و به نحوی که چاپ می کند) نیست بلکه نقد این است که  در سالهای گذشته شهروند بلند گو و مبلغ جریانات راست دو خردادی و توده ای اکثریتی بوده و مهندسی افکار این جریانات را می کرده و به شکلی خاک هم  در چشم مردم می ریخته است.

آقای زرهی در مطلبشان می نویسند که " شهروند شايد تنها نشريه ی فارسي زباني باشد كه ديدگاه پيشين رايج ميان ايرانيان در برخورد با تنوع انديشه و سليقه ي سياسي و فكري و فرهنگي را به كنار نهاده است، و اين استقلال عمل بر برخي خودبزرگ بيني ها هم در عرصه ي سياسي و هم در حيطه ي فكر و فرهنگ گران ميآيد"

کلمه استقلال تا چندی پیش بار مثبتی داشت به همین دلیل خیلی ها از چپ و راست و از جمله  حاکمان تازه جمهوری اسلامی هم شعار "استقلال"، و  " نه شرقی نه غربی"  ( که منظور آنها نه سوسیالیسم و نه سرمایه داری بود)  را در آغاز حاکمیت خود مطرح می کردند. و شاید هنوز هم نزد خیلی ها و از جمله آقای زرهی این کلمه  بار مثبتی  داشته باشد. اجازه بدهید یک پله از این عقب تر رفته وبه "سیاست" و"سیاسی بودن"  هم  سری بزنیم.  بودند  و یا هنوز هم هستند کسانی که افتخار می کردند و یا افتخار می کنند  که " سیاسی نیستند!" و  نه تنها می گفتند و می  گویند که وابسته به هیچ حزب و گروه سیاسی ای نیستند بلکه مطرح می کرده و یا می کنند که  "سیاسی نیستند". به همین سیاق   واژه "من سیاسی نیستم" هم افتخار خیلی ها بود و شاید هنوز هم هست. اما کم کم این افتخار را خیلی ها و  از جمله خود آقای زرهی دیگر کنار گذاشته اند  و نقدشان به درستی به دیگر نشریات شهر این است که آنها می گویند "سیاسی نیستند". و به این دلیل بیانیه احزاب و جریانات سیاسی راچاپ نمی کنند.

بحث استقلال را هم  سالهاست که خیلی ها مطرح می کنند از جمله بعضی از افراد سیاسی و خیلی ها هنوز هم پس از ٢۶ سال جنایات جمهوری اسلامی از شلاق و زندان و شکنجه و  اعدام و سنگسار و... و مشاهده و برخورد با مواضع جریانات سیاسی  مختلف از چپ تا راست  هنوز افتخار می کنند که "مستقل" هستند و به هیچ حزب و گروه سیاسی وابسته نیستند. یعنی نمی توانند خود را در کنار تشکلی برای مبارزه با رژیم اسلامی قرار دهند و این به نظر من انتقادی است جدی به آنها.

به همین دلیل  باید بگویم برعکس آن دسته از دوستان  "من افتخار می کنم که  عضو فعال حزب کمونیست کارگری و یکی از بنیانگزاران سازمان دفاع از زندانیان سیاسی ایران و کانون خاوران هستم"  و نزدیک به سی سال هست که کار سیاسی ـ تشکیلاتی می کنم. و به هیچ وجه هم از "مستقل نبودن خود"  پشیمان نیستم.  نه از فعالیت با مجاهدین قبل از انقلاب و نه همکاری با فدائیان اقلیت پس از آن،  و نه کار با  راه کارگر تا شش سال پیش. همه اینها تجربه ای بود که مرابه مواضع امروزیم  رهنون کرده. طبیعتاعلیرغم  کار سازمانی و تشکیلاتی من اینها  نظرات شخصی من است و ربطی به جریان سیاسی خاصی ندارد. من فکر می کنم افراد فعال و درگیردر مسائل سیاسی می توانند و باید اگر جدی هستند  خود را درگیر کار سیاسی ـ تشکیلاتی  و حزبی کنند (حالا هر جریان سیاسی که خود را بدان نزدیکتر می دانند) و گرنه باز هم تا سالها در بر همین پاشنه و بر همین روال خواهد  چرخید،  و رژیم اسلامی باز هم می تواند بر جنایات خود بیافزاید.

 البته این حق طبیعی افراد هست که به جریان سیاسی خاصی  وابسته باشند و یا نباشند و به عضویت آن در آیند و یا برعکس از جریانی جدا شوند. اما  به راحتی می شود افراد سیاسی را هر چند هم به عضویت جریان سیاسی خاصی در نیامده باشند جایگاهشان را  در کنار جنبش ها و احزاب سیاسی تشخیص داد. به طور نمونه در همین جلسه سخنرانی فکر کنم هیچ کدام از سخنرانان عضو و  فعال هیچ جریان سیاسی خاصی نبودند. اما کمتر کسی بود که  به راحتی پایگاه و جایگاه سیاسی، فلسفی، طبقاتی همه دوستان  را تشخیص ندهد.  بطور نمونه بیشتر حضار در جلسه شهرزاد مجاب را زنی فعال در مورد مسائل زنان، اکتیویست، چپ و کمونیست ارزیابی می کردند.  به همین شکل نشریات شهر را هم نمی شود مستقل نامید. من از آقای زرهی می پرسم  که نشریه "ایرانیان" به نظر شما "استقلال " دارد؟،  مطمئن هستم که مسئول آن نشریه هم ادعای استقلال را دارد و اگرچه  از نظر مالی  وضع خوبی هم  ندارد،  ولی کمتر کسی است که آن را در کنار راست پرو غرب و سلطنت طلب جای ندهد.

آقای زرهی مطرح نمی کنندکه این استقلال شهروند از چی و کی هست؟ آیا این استقلال از احزاب سیاسی هست،  که تا حدودی می تواند معنی داشته باشد و حق ایشان است.( که البته در مورد شهروند اینطور نیست). ولی استقلال طبقاتی و سیاسی به نظر من مفهومی ندارد.

 آقای زرهی در قسمت دیگری از مطلبشان در همین مورد  می نویسند که " براي همين است كه برخي از گروههاي ماوراي راديكال چپ شهروند را اصلاح طلب و به قول خودشان "خاتمي چي" خطاب ميكنند ".  باید به آقای زرهی خاطر نشان کرد که با این تحلیل که در بالا آمد لازم نیست کسی حتما با خاتمی و یا خاتمی چی هایی که نامشان در بالا آمد  چای بخورد و یا نماینده رسمی مثلا  اکثریت باشد. وقتی نشریه ای بیشتر مطالبش را در طول هشت سال برو بیای دو خرداد به آنها اختصاص می دهد و بیشتر کسانیکه از داخل و خارج برای سخنرانی دعوت می کند از آن تیپ و قشر و قماشند و حتی یک بار هم ناپرهیزی نکرده  و از چهره ها و شخصیت های مبارز و کمونیست دعوتی به عمل نیاورده (که حق هم داشته) و شمس الواعضین ها و بهنود ها و رئیس داناها و دیگر حامیان دو خرداد آزادیخواه و  قهرمانش هستند و عکس های شش در چهار آنها در کنار  فرخ نگهدار و ... صفحات اول شهروند را مزین می کند فکر نمی کنید این چپهای افراطی و یا به قول شما ماورای چپ حق دارند شهروند را دو خردادی بنامند؟

آقای زرهی در قسمتی دیگر از مطلبشان می نویسند:

"اما جالب است كه دوستان ليبرال و مدعي راه كارهاي ساري و جاري در جوامع غربي در اين حيطه نيز مدام از حضور مزاحم كمونيست ها و ديگرانديشان در شهروند گله ميكنند و حاضرند‌ هر گونه فشار و اجحاف و اصراري را به خرج دهند تا بيانيه ها و نظريه هاي اين گروهها از صفحات شهروند رخت بربندد"

ضرب المثلی در فارسی می گوید " بگو دوستت کیست تا بگویم خودت کیستی؟". اگر واقعا دوستان "لیبرال" آقای زرهی از این قماشند وای به حال دوستان غیر لیبرال ایشان. لیبرال در جوامع غربی معنی ظاهریش در  حرف حد اقل آزادیخواهی و طرفدار آزادی همه جریانات و احزاب هست . ولی لیبرالی که "حضور مزاحم کمونیست ها و دیگر اندیشان در شهروند" را نیز بر نمی تابد نمی دانم فرقش با طرفداران بورژوازی هار آمریکا  از قماش جرج بوش گرفته، تا به اصطلاح تازه لیبرال شده های دو خردادی در حاکمیت   جمهوری اسلامی چیست؟

شاید اینطور باشد  که  در این مورد هم شهروند "عرض خود می برد و زحمت مردم را زیاد می کند"؟.