نگاهی انتقادی  به مقاله تراب حق شناس

از: بابک یزدی

 

 

Website www.babakyazdi.com

E-mail babakyazdi@yahoo.com

 

درسایت " روزنه"  تاریخ دوشنبه سیزدهم اسفند مطابق با ۷ مارچ مطلبی را از دوست گرامی و ارزشمندم تراب حق شناس خواندم تحت عنوان  "جایگاه اسلام در رژیم جمهوری اسلامی" که نكاتی داشت كه قابل نقد است.

 

  با اینکه سالهاست در" سازمان دفاع از زندانیان سیاسی"  و  " کانون خاوران " نوعی همکاری نا نوشته را با هم داریم ولی هنوز متاسفانه آشنائی و دیداری از نزدیک با تراب  را نداشته ام.

قبل از هر چیز باید بگویم در این دنیای بعد از سقوط دیوار برلن، و دنیائی که بقول زنده یاد منصور حکمت " در ازای هر دوهزار کمونیست سابق امروزه یک کمونیست هم به زور یافت می شود".   و بیشتر  به اصطلاح کمونیستهای سابق حالا یا دموکرات شده و یا به آستانه انواع مختلف  بورژوازی سر خم کرده اند،  و به مدافعین و  یا توجیه کنندگان رژیم های مختلف سرمایه پیوسته اند.  و مشخصا در ایران و خاورمیانه اگرتلاشها و مبارزات  کمونیست کارگری و جنبش آن نبود تا سالهای سال کمونیست و جنبش کمونیستی در آن خطه  و دیار چیزی قابل افتخار نداشت.  بنابراین در این وانفسا  باید از امثال تراب حق شناس و باقر مومنی و... که هنوز خود را به نوعی کمونیست، و به جنبش کمونیستی متعلق دانسته و در نقد مذهب و سرمایه قلم می زنند تبریک گفته و از آنها قدر دانی کرد.

باید بگویم مطلب ایشان تا آنجا که به نقد جریانات  شوینیسم، ضد عرب و صرفا ضد اسلام  و کسانیکه همه بدبختیها را مذهب و اسلام دانسته  و گل سرسبد بشریت را ایران و ایرانی و خاک پر گهر می دانند،  و نه مناسبات سرمایه داری حاکم بر ایران و جهان؛  مطلبی است جامع و قابل دفاع. اما نقد من به آن قسمت از نوشته است که ایشان اسلام را هم مانند مارکسیسم  به  خوب و بد تقسیم کرده اند  و به شکلی اسلام را قابل اصلاح و رفورم دیده اند. البته ایشان آیات،  فاکتها،  و  نشانه های مستدلی     آورده اند که در زمانها و مکانهای مختلف  چگونه محمد و دیگر حاکمین اسلامی اسلام  و قرآن را  با منافع خود تطبیق می داده اند.  اما به ریشه های شکل گیری مذاهب و مشخصا مذهب اسلام و جنایات آن در طول تاریخ اشاره نکرده اند. و اینکه هر مذهبی ریشه در جهل و خرافه و نا آگاهی و حمایت از طبقات استثمارگر حاکم در طول تاریخ داشته است  نیز نپرداخته اند.  همچنین اینکه  ،  منشا  مارکسیسم برعکس  اسلام علم، آگاهی، مبارزه طبقاتی، انقلاب صنعتی و اعتراض طبقه کارگر و جنبش کمونیستی، آزادی خواه، برابری طلب  و کارگری  به طبقات استثمارگربوده است اشاره ای نکرده اند. ایشان تنها  به مناسبات سرمایه داری و حاکمیت استثماری که منشا بدبختی جهان فعلی ماست به درستی اما "علی العموم"  پرداخته اند.

مبارزه با سرمایه داری علی العموم به نظر من مثل کمونیست بودن علی العموم است که طبیعتا خیلی هم خوب است. اما برای به زیر کشیدن نظام سرمایه داری  و استثمارگر  حاکم کافی نیست و باید مشخصا از تماشاگر به بازیگر تبدیل شد. یا به قول مارکس از تفسیر کردن  جهان به تغییر دهنده  آن بدل شد.  در هر جامعه ی مبتنی بر سیستم استثمار باید مشخصا  با سیستم و حاکمیت خاص آن جامعه  جنگید و مبارزه کرد و آن را به زیر کشید.  بطور مثال برای مبارزه و براندازی  فاشیست هیتلری در آلمان مردم آلمان و نیروهای مبارز ضد فاشیست  نمی توانستند علی العموم با مناسبات سرمایه داری و استثماری مبارزه کنند و حتی علی العموم با فاشیست مخالف باشند.  بلکه مشخصا باید با فاشیست هیتلری مبارزه میکردند و به همین دلیل باید فاشیست را خوب می شناختند و به ویژه افراد و جریانات انقلابی باید تحلیل واقعی و دقیق می دادند که چرا سرمایه در آن کشور از طریق فاشیست هیتلری و آنهم از طریق دموکراسی!(به هر حال از طریق فاشیست بازتولید شد  و مبارزه با سرمایه و مناسبات سرمایه در آن زمان  یعنی شناخت دقیق پدیده فاشیست که ابزاری بود در دست سیستم و طبقه  حاکم  و مبارزه با آن.

همینطور وقتی در آفریقای جنوبی سیستم آپارتاید نژادی حکومت می کرد کمونیستها نباید "علی العموم"  با نظام سرمایه داری در آفریقا مبارزه کنند بلکه باید به این درک میرسیدند که سرمایه داری  در آفریقا دارد از طریق سیستم آپارتاید بازتولید می شود و این مشخص ترین ابزار طبقه سرمایه دار حاکم است که باید از دستش گرفت. هرچند ممکن است بخشی ازبوزژوازی داخلی و جهانی هم با آن همخوانی نداشته باشد.

اگر در اروپا و کشورهای دموکراسی! غربی کمونیستها بخواهند با مناسبات سرمایه داری و استثماری مبارزه کنند باید دموکراسی بورزژوائی را افشا کرده و این ابزار در دست طبقه حاکم  را افشا کنند. و اصولا سرمایه داری در هر کجا بر حسب نیاز خود ( البته  بسته به مبارزات و دست آوردهای طبقه کارگر آنجا) روبنای سیاسی خود را تعریف  و بازتولید می کند.

و اما در ایران بیش ازیک  ربع قرن است که رژیم جمهوری اسلامی به قدرت رسیده است و روبنای حاکمیت سرمایه، چیزی جز مذهب و اسلام نیست.  نه سلطنت در حال حاضر در ایران حکومت می کند و نه انواع دموکراسی ها غربی، ونه سرمایه داری دولتی تحت لوای سوسیالیسم. این  اسلام سیاسی است که بیش از یک ربع قرن در ایران  جنایت کرده و قتل و کشتار و شکنجه و زندان  و اعدام  و سنگسار؛ و گورهای جمعی و قتل عام زندانیان سیاسی  را تدارک دیده است.  این جنایتها  را باید به حساب چه پدیده ای نوشت؟ در کشورهای جهان سوم اگر سرمایه کار ارزان میخواهد باید کارگر را خاموش کند و چه کسی بهتر و بیشتر از حاکمیت اسلام  می توانست به جهان سرمایه خدمت  و کارگران و جنبش کمونیستی  و کارگری را ا ینچنین خفه و خاموش و له و لورده  کند.  خیلی از کارگران در ایران ماههاست که حقوقی دریافت نکرده اند. جز حاکمیت اسلامی چه حکومتی در جهان سراغ دارید که حقوقی که خود معین کرده است را هم به کارگران نپردازد؟  چه پدیده ای جز اسلام  سیاسی توان آن را داشت که در برابر به اصطلاح اردوگاه کمونیستی آن زمان  دیوار سبز ایجاد کند و کمونیست و کمونیستها  را که در آن زمان نمایندگانش علی العموم  فدائی و پیکار بودند را آنچنان قتل عام کند.   حتی از مسلمانانی که در آن زمان تا حدودی در برابر سرمایه و امپریالیسم موضع مخالف داشتند  و به شوروی روی خوش نشان می دادند  " یعنی مجاهدین"، از کشته ی آنها  پشته ها بسازد.

آیا انقلابی به آن عظمت را پدیده ای جز اسلام سیاسی می توانست به این شکل فجیع سرکوب کند!؟ آیا این که به قول شما "مادر به جسد تیرباران شده فرزندش چنان نگاه کند که به لاشه خوک؟!" را هیچ نظام سرمایه داری دیگری جز اسلام سیاسی  می توانست به ارمغان بیاورد؟ اینکه سیستم جاسوسی ٢٠ میلیونی را خمینی راه انداخت آیا به پشتوانه مذهب و اسلام سیاسی نبود؟  اینکه  در اوج اعدامهای سال های ۶٠ و ۶۱  یکی از نزدیکترین بستگان  من با اینکه مرا خیلی هم دوست داشت ماهها  به دنبال من بود تا مرا معرفی کند و صوابی ببرد  و مرا نیز  از منافق و  کافر بودن نجات دهد!  مقصر سیستم سرمایه داری علی العموم بود و یا مشخصا روبنای حکومتی آن در ایران،  یعنی  ا سلام ؟

  مگر به قول شما " بیش از چهل سال نیست که در ایران مناسبات سرمایه داری برقرار شده است "؟  مگرهمان نظام سرمایه داری را بالاخره  انقلابی به آن عظمت که کارگران در نهایت حلقوم  رژیم شاه را فشرده و نفت را به جزبرای  مصرف داخلی تولید نکردند؛  مگر سرمایه جهانی مجبور نشد شاه را ببرد و بهترین سرکوبگر انقلاب یعنی  خمینی ضد انقلاب  را که  در پوست انقلاب خزیده بود  با هواپیما و ارتش دست نخورده آمریکائی برای حفظ مناسبات سرمایه  به ایران بیاورد؟ مگر تمام امکانات خود را سرمایه از قبل امتحان نکرد . مگر وقتی که  شاه صدای انقلاب ملت را شنید هر لحظه برای حفظ مناسبات سرمایه نخست وزیر عوض نمی کرد؟ و مگر انواع دیگر روبنای سرمایه در ایران از بختیار تا   اظهاری و... را سرمایه  امتحان نکرد؟   و مگر شاه  حتی هویدا نخست وزیر سالیان سالش را به زندان نیانداخت و...

مگر بالاخره این اسلام سیاسی نبود که توانست ١۷ شهریور را به ٣٠ خرداد وصل کرده و انقلاب را در حد توانش سرکوب و ضد انقلاب را دوباره کاملا بر اوضاع مسلط کند؟ و مگر حتی به قول شما " اسلام با درک خاصی که رژیم جمهوری اسلامی از آن دارد اسب اونیست و سلاحی در دستش" . خوب پس چرا نباید این اسب را که مهمترین سلاح رژیم است  به صورت واقعی و عریان افشا کرد و چنان  با شمشیر زد تا دیگر به هیچ شکلش نتواند جان بگیرد همانطور که فاشیست را در آلمان زدند و راسیست را در آفریقای جنوبی.

شما مدعی هستید که " جریانات مدعی اسلام در دنیای معاصر اسلام واحدی ندارند و ما ده ها نمونه اش را در ایران سراغ داریم. پس بیهوده به نبرد با اشباح نباید پرداخت." و یا اشاره کرده اید که سالها پیش  در پیکار گفته اید " اسلام یعنی همین که خمینی می گوید" اما امروز می فهمید که این سخن درست نیست. اسلام خمینی فقط یک نوع تفسیر آن است"  اما اشاره نکرده اید که آیا هیچ کدام از این اسلامها سر سوزنی با رفاه، آسایش، خوشی و شادی و خوشبختی مردم ربط دارند و یا هر کدام به نوعی به سیستم های مختلف سرمایه و  استثمار  ختم خواهند شد؟. در ایران خودمان از عبدالکریم سروش بگیریم که یکی از بنیانگذاران انقلاب فرهنگی! رژیم بوده، تا گنجی ، جلائی پور،و اشکوری،، شمس الواعظین  و یا بقیه دو خردادیهای در حکومت،  کدام سر سوزنی به رفاه و آسایش مردم ربط دارند؟  یکی در زندان می کشد، یکی در تصادف. یکی باشمشیر گردن می زند، یکی با صندلی برقی. یکی سنگسار می کند و دیگری ... مگر نه اینکه  هم حسینعلی منتظری که گل سر سبد آنهاست و هم آقای نوریزاده مسلمان منتقد رژیم ! که مقلد ایشان است من و شما را کافر!  می دانند و خونمان را حلال  ؟

 اما در خارج از حکومت  بهترین آنها مجاهدین خلقند. روزی  ادعای مجاهدت در راه خلق را داشته و جامعه بی طبقه توحیدی! را می خواستند.  من و شما هم سابقه و شناخت خوبی از آنها داریم. البته آنها ادعا داشته و دارند که ضد کمونیست وضد  مارکسیسیت نیستند. اما  روزی که اکثریت اعضا و کادرهایشان در زندان  مارکسیسیت شدند و بعد ها سازمان پیکار را تشکیل دادند  (دادید) آنها سازمان پیکار را که یکی از نیروهای چپ و انقلابی آن زمان بود "اپورتونیست های چپ نما"  می خواندند.   و در حال حاضر جمهوری دموکراتیک اسلامی! شان را شاید می خواهند با استقبال از حمله آمریکا به ایران و خواهران لچک به سربا تانکهای صدام و حمایت ارتش جنایتکار آمریکا پیاده  و ایران را  آزاد!!! کنند!.  بالاخره این بهترین و مجاهدترین و مخلص ترین آنهاست که بیش از همه شهید داده و زندان رفته،  مجاهدت کرده و گل سر سبد اسلام خوب!! است که به اینجا رسیده است. اینها چند روز پیش در سیزده بدر جلوی هزاران نفر  تلاش کردند میز کتاب کمونیستها را در پارک عمومی تورنتو جمع کنند که موفق نشدند.   تازه این هنوز از نتایج سحرشان است و نمی دانم  اگر صبح دولتشان بدمد چه می کنند، و چه بلائی بر سر امثال من و شما خواهند آورد. گویا کمونیست و مارکسیست خوب که آنها مخالفش نبودند هنوز زاده نشده است!

خمینی قبل از به قدرت رسیدنش در پاریس می گفت " کمونیست ها هم لیکن در حکومت اسلامی آزادند، مگر اینکه خیانت کنند"! و طبیعتا "خیانت کنند" منظورش این بود که کمونیست بمانند. اما مجاهدینی که هنوز نه به دارند و نه به غار، دارند همان کارهایی را می کنند که مامور سیا گفته بود "آینها حاضرند برای ما کارهایی بکنند که ما از بیانش شرم داریم".

جنبش جهانی اسلام هم اگر علی العموم نگاه کنیم همان  اسلام سیاسی است که با قدرت گیری رژیم اسلامی شکل یافته و قدرت گرفت.  و امروز در شکل حزب الله، جهاد، حماس، جیش الاسلام،  ملا عمر، بن لادن  وتروریست های چچن و دیگر تروریست های اسلامی است که با ارباب قدیمی خود آمریکا که روزی آن را در برابر رقیبش شوروی "کافر و کمونیست"  ساخت و رها کرد امروزه  افسار گسیخته، و در برابرش قد علم کرده است.  و یا مانند عربستان سعودی و پاکستان و آیت الله سیستانی و...  رام شده وسر در آستانه تروریست دولتی آمریکا دارند و نوکر منشانه نظم نوین جهانی را گردن نهاده اند.

در هر صورت در هیچ کجای جهان من در حال حاضر اسلام خوبی سراغ ندارم که بتواند و یا بخواهد گامی برای نجات بشریت بردارد و یا سر سوزنی حقانیت داشته باشد و یا قابل دفاع. اسلام رام شده و مطیع آمریکا وجود دارد. تروریست خوب و بد هم  به ضم آمریکائیها وجود دارد اما سر سوزنی به آزادی، رهایی، شادی و خوشی مردم ربطی ندارد.

همانطور که ٢۵ سال پیش زمانیکه خیلی از جریانات سیاسی ما به دنبال خرده بورزژوازی ملی و مترقی!  می گشتند و منصور حکمت  در اثر ارزشمند خود  "اسطوره بورژوازی ملی و مترقی" نوشت که " بورزژوازی خوب، ملی و مترقی!  دیگر اسطوره است، رویاست  و یافت نمی شود،" من هم امروز با صراحت تمام می گویم  که " اسلام و به طور کلی  مذهب خوب هم به نظر من دیگر اسطوره هست، رویاست  و یافت نمی شود".  مذهب امروز مذهب ١۴٠٠ سال پیش نیست. مذهبی است که نظام حاکم  و جهان سرمایه داری برای بازتولید خود به آن نیاز دارد.  همانطوری که فحشا، اعتیاد، فقر، بی کاری،  بی خانمانی و... در جهان امروز نتیجه ی نظام سرمایه داری  حاکم  زمان ماست و در نظام سرمایه داری امروز باز تولید میشود. و طبیعتا باید با آنها و علل ریشه ای و بازتولیدشان مبارزه کرد؛  مذهب امروز هم نیاز نظام سرمایه حاکم است و باید با مذهب هم به همان شکل بلکه بهتر و بیشتر مبارزه کرد.

تازه برای لحظه ای فرض را بر این بگذاریم که اسلام قابل رفورم و اصلاح هم باشد. چرا در این موقع که بوی تعفن آن بیش از همیشه بالا آمده و جنازه ی نیمه جان  آن روی دست اسلامیها باد کرده، به جای آنکه میخی بر تابوتش بزنیم،  دوباره باید به آن باد زده  و نفسی در آن  بدمیم. تازه کار کمونیستها مگر در هر کجای جهان که باشند  تدارک و سازماندهی قیام و انقلاب کمونیستی نیست؟ پس چرا این ماموریت میمون را به خود اسلامیها نسپریم. چرا ما باید دلسوز جنبش، مذهب  و ایدئولوژی کثیف آنها باشیم.

در قسمت پایانی مطلبتان شما پس از بررسی مذاهب و آزادیهای سیاسی و ... به این نتیجه رسیده اید  که   " دولت باید درباره دین موضعی خنثی داشته باشد، نه حمایت و نه مخالفت".

تراب جان روزی مارکس گفته بود "مذهب افیون توده هاست" بگذریم که مذهبی که مارکس گفته بود "افیون توده هاست"  مذهبی بود که در انقلاب کبیر فرانسه آن را افسار زده بودند و مذهب را از دولت و آموزش و پرورش جدا کرده بودند و اکثر کلیساها پس از انقلاب فرانسه از رونق افتاده  و نقشی در زندگی  و سرنوشت مردم نداشتند و مذهبی که مارکس گفته بود افیون توده هاست  مذهبی بود رام شده. تازه این مذهب هم مارکس گفته بود که افیون توده هاست. طبیعتا با افیون باید مبارزه کرد. چیزی که بتواند فردی را خمار و یا نشئه کند و به افیون تبدیل شود باید به اشکال مختلف با آن مبارزه کرد و هیچ دولتی نباید در برابر آن خنثی باشد به ویژه دولت سوسیالیستی!  حالا اگر پدیده ای هست که باعث افیون توده ها می شود باید ده چندان با آن مبارزه کرد. و وظیفه هر دولتی است که با آن مبارزه کند نه موضعی خنثی داشته باشد!

اما مذهب امروز به قول حمید تقوائی دیگر افیون توده ها نیست بلکه قاتل توده هاست. در حاکمیت است. حکومت می کند. سنگسار می کند. شکنجه و اعدام و قتل عام می کند. در سطح جهانی تروریست تربیت ، حمایت  و بازتولید می کند.    هزاران نفر را در آن واحد در ١١ سپتامبر  به آتش می کشد. درجنگ ۸ ساله  میلیونها نفر را یا کشته و یا  آواره و جنگ زده و ناقص العضو می کند. مدنیتی را  به بربریت می کشد و جنبش مقاومت مردم فلسطین را نیز بدنام کرده و بهانه کافی به دست صهیونیست ها و دولت فاشیست اسرائیل می دهد تا بازهم بیشتر جنایت کند  و ...

البته که  مذهب به عنوان  امر شخصی افراد باید آزاد باشد. و این به نظر من  به مفهوم باور و اعتقاد شخصی افراد است که هر کس حق دارد به هر چیزی، مذهب و یا لامذهبی، باور داشته باشد . نماز بخواند و با نیایش کند. گاو یا خرس یا خوک یا سنگ و یا خدائی را ستایش کند.مسجد و کلیسا و کنیسه برود.  حتی در تفکرش ضد زن و کودک و فاشیست باشد. ولی همین اعتقادات را هم  اگرکسی  بخواهد در جامعه آن را از تئوری به پراتیک در آورد، یعنی کودک آزاری کند، زن آزاری کند، و یا بگوید من مثلا مسلمان هستم و چون محمد پیغمبر من حرمسرا داشته و چندین زن، و زنانش را تنبیه می کرده و ... من هم حق دارم این کارها را بکنم.  این دیگر در جامعه مدرن قرن بیست و یکمی جرم است و طرف را به عنوان مجرم دستگیر می کنند و در برابرش خنثی نخواهند بود.

 خیلی ها می گویند  "به اعتقادات مردم احترام بگذارید" و یا " به مذهب توده ها احترام بگذارید". من یکی به عقیده ای که ضد زن و کودک باشد به هیچ وجه نه تنها احترامی نگذاشته بلکه با آن مبارزه خواهم کرد حتی اگر بیشتر مردم جهان با آن موافق باشند. و معتقدم حقیقت را باید نوشت، گفت ،  تبلیغ کرد و فریاد زد .به قول منصور حکمت  "من دوست دارم اولین برده ای باشم که  برعلیه نظام برده داری طغیان کرد" اگر همه افراد عالم بگویند استثمار خوب است من یکی فریاد می زنم که نه. اگر همه افراد عالم بگویند که زمین مسطح است من خواهم گفت گرد است. اگر همه مردم جهان بگویند مذهب و اسلام خوب است و یا خوبش هم داریم،  من نتیجه اش را با چشمان خود دیده و با پوست و گوشت خود لمس کرده ام. و حاکمین  اسلام را از محمد تا خمینی و ملا عمر یکی دانسته و هیچ کدام را در خدمت بشر نمی دانم، البته ملا عمر را به اسلام محمد نزدیک تر می دانم تا خمینی و خامنه ای. و خمینی و خامنه ای را نزدیکتر تا خاتمی . ولی هیچ کدام را ربطی به رفاه، آسایش، خوشی و شادی مردم  نمی دانم.

می دانم شما هم چنین مواردی را قبول ندارید ولی به نظر من کمونیستها و آزادیخواهان نه تنها می توانند بلکه  باید به صراحت هر چه تمامتر مذهب علی العموم را به نقد کشیده و حتی شخص محمد را به عنوان یک پدوفیل افشا کنند کسی که در سن پنجاه سالگی با دختری نه ساله ازدواج (تجاوز) می کند. اما  هم زمان می توان و باید   به مسلمانان احترام گذاشت واز حق و حقوق  انسانی آنها دفاع کردا. و کاملا حساب اسلام و به ویژه اسلام سیاسی را با مسلمانان جدا کرد. همانطور که می شود با پدیده فقر مبارزه کرد ولی  فقر را با فقرا یکی نکرد و  احترام فقرا را داشت. با بی خانمانی  مبارزه کرد ولی احترام بی خانمانها را داشت.  با اعتیاد مبارزه کرد ولی احترام معتادین را داشت. با فحشا مبارزه کرد ولی احترام زنان تن فروش را داشت و...

در حال حاضر مذهب به ویژه مذهب اسلام و از آن مهمتر اسلام سیاسی  دیگر افیون توده ها نیست بلکه قاتل تودهاست. دشمن توده هاست زهرتوده هاست و باید با آن مبارزه کرد. افشا کرد و در برابر آن ایستاد ونه اینکه  در برابر آن موضعی خنثی داشت! به ویژه اگر این حکم را در مورد دولتی صادر کنیم که برآمده از انقلاب باشد. انقلابی که در ایران به نظر من در حال شکل گیری است  و تمامیت مذهب و اسلام را به مبارزه خواهد طلبید.