"هیچ کس نمی تواند جای حمید تقوایی را پرکند!" : علی جوادی

 

نوشته کیوان جاوید را که  دیدم یاد چندین  خاطره افتادم که  فکر کردم بد نیست برای اطلاع  خوانندگان و نیز یادآوری تاریخی علی جوادی ،  آذر ماجدی  و محمود احمدی بازگو کنم. البته  " از نزدیک و کمی هم خصوصی"!   

 

پس از کنگره 5 ح ک ک، جلسات پالتاکی حمید تقوایی تقریبا بطور مرتب اجرا میشد  و همه با اشتیاق در آن شرکت می کردیم از جمله علی جوادی.

یکی از این جلسات برای حمید تقوایی مشکلی پیش آمده بود و نتوانست در جلسه شرکت کند. من هم یکی از ادمین ها(اداره کنندگان)  اتاق بودم.  دوستان در پالتاک از من خواستند یه کاری بکنم.  بیش از صد نفر در اتاق پالتاکی منتظر بودند و از حمید خبری نبود. من در چت روم خصوصی به علی جوادی نوشتم که : " علی جان میتونی امروز جای حمید را پر کنی؟ (به جای حمید صحبت کنی؟)  همه منتظرند و گویا  برای حمید مشکلی پیش آمده."  علی جوادی در جواب نوشت " هیچ کس نمی تواند جای حمید را پرکند" . عین جمله به انگلیسی  این بود که " No one can replace  Hamid!”   "

 

حدود یکسال پیش وقتی علی جوادی از تلویزیون استعفا داد ، من تا آن زمان کمتر از اختلافات خبر داشتم.  در مکالمه ی تلفنی به او گفتم " علی جان نباید استعفا میدادی" علی در جواب گفت " من استعفا دادم تا معلوم شود چه کسانی از بالا میخواهند  حزب را خراب کنند!" و من گیج ، منگ ،  مشکوک و حیران،  که آیا منظورش حمید هست و یا افراد دیگری از رهبری حزب.  به همین دلیل وقتی آذر ماجدی  برای سخنرانی به تورنتو آمده بود و اختلافات کم کم رو به علنی شدن بود  بطور خصوصی با آذر مطرح کردم که من راستش نمی دانم منظور علی از این جمله چی و کی بود؟ و اگر منظورش حمید بوده آیا در این یکسال علی واقعا   باشتاب سیر صعودی داشته و یا حمید سیر نزولی؟!  و آذر گفت "  من  حتم دارم به هیچ وجه علی منظورش  حمید نبوده است.!".

****

سخنرانی  آذر ماجدی در سفر اخیرش به تورنتو  که قبل از پلنوم 26 بود بیشتر به انتقاد از مواضع حزب و تبلیغ نظرات خودش اختصاص یافت . این سخنرانی در همان جلسه  با انتقاد تقریبا اکثر اعضا و کادرهای حزب مواجه شد. فردای آن روز آذر از من پرسید " راستی جلسه به نظرت چطور بود؟" من در جواب گفتم : "راستش کسی را من ندیدم که از صحبتهای شما راضی به نظر برسد. بخشی از اعضا و کادر ها که صحبت کردند را خود شما دیدی و از بقیه هم کسانی که با من صحبت کردند نظر بهتری نداشتند". آذر در جواب من گفت : " پس با این حساب وضع تورنتو خیلی خراب است!". من به آذر گفتم : " آذر جان من بر حسب اتفاق جلسه سخنرانی  شما و علی در کلن آلمان  هم بودم و با این تعبیر وضع آلمان یا حداقل کلن هم چندان بهتر از تورنتو نیست!."

 

آذر گفت : "بابک جان رای من را شکستند!." من گفتم : " آذر جان اگر منظورت رای نیاوردن به عنوان ریس دفتر سیاسی در پلنوم 25 هست خوب مینا احدی هم حق دارد این جمله را در مورد پلنوم 24 و شما  بگوید.  ولی او در پلنوم 24 وقتی شما با یک رای بیشتر انتخاب شدی شما را بغل کرد و بوسید  و به شما تبریک گفت و گفت من در کنارت هستم و هر کاری از من ساخته است برایت انجام میدهم. آیا وقتی مینا در پلنوم 25 انتخاب شد شما هم  با او چنین رفتاری داشتی؟!." و بعد گفتم : " آذر جان اگر این روال ادامه یابد باید منتظر از این بدتر هم باشید". گفتم آذر جان من دور اول است که به کمیته مرکزی حزب انتخاب شده ام و اگر دفعه بعد انتخاب نشوم برایم زیاد سخت نیست ولی شماها اگر این روش را ادامه دهید حتی ممکن است با اینکه سالهاست در رهبری حزب هستید دفعه بعد در کمیته مرکزی هم انتخاب نشوید و این را من به خاطر خودتان میگویم.  هنوز هم پس از نزدیک یکسال بدین باورم!.

***

 یک خاطره تلخ و شیرین دیگر،  با اجازه علی و آذر

 

در سفر اخیرم به انگلستان (قبل از پلنوم 26) من این افتخار را داشتم که آخرین  محل زیست منصور حکمت را از نزدیک  ببینم و شبی هم مهمان آذر ماجدی باشم. و برایم خیلی جالب، رویایی و خاطره انگیز بود.  گیتارهای در حال تعمیر، جعبه ابزار نادر، برداشتن مقداری از سقف خانه و نصب شیشه برای تابیدن آفتاب روی میز کار، ابتکارات خلاق و جالب دیگر نادر و... و از همه مهمتر بودن در منزل رهبر جنبش کمونیست کارگری.

کامپیوتر آذر مشکل داشت و من ضمن اینکه مهمان آذر بودم سعی کردم مشکل کامپیوتر را  هم برطرف کنم. وقتی از آذر خواستم که سافت ور هایش  را بیاورد متوجه شدم نرم افزارهایی را که من سالها پیش از طریق سعیده عزیز (مادر منصور حکمت)  برای نادر فرستاده بودم چه مرتب و منظم  در کنار دیگر نرم افزارها جای داده است و...

همان شب که من مهمان آذر عزیز بودم، جلسه دفتر سیاسی هم بود. ساعتس از جلسه گذشته بود ده دقیقه ای استراحت داده شده بود. علی جوادی از من پرسید : "بابک چی فکر می کنی در مورد این بحثها و اختلافات و ...؟" من در جواب علی گفتم: " این سؤال را نمی کردی بهتر بود  من در اینجا مهمان هستم ولی حالا که پرسیدی باید خود سانسوری نکنم.  نظر من این است که همانطور که کورش مدرسی و حواریونش سعی کردند چندین ماه حزب را از کار اصلیش باز دارند و بعد رفتند،  شما هم (بویژه شما و آذر) چندین ماه هست که دارید همان کار را با حزب می کنید". علی گفت : "  بابک جان واقعا اینطوری فکر می کنی ؟".  گفتم: " متاسفانه کاری کردید که غیر از این نمی توانم فکر کنم".

و حالا می بینیم که متاسفانه علی و آذر هم بدنبال مستعفیون و منشعبین دارند  کم کم تاریخ درخشان و گذشته ی خود را به تاریخ می سپارند!

من هنوز هم برایشان عاقبتی بهتر از آنها را آرزو میکنم هر چند راستش امیدی  ندارم!

***

دو  نکته هم با رفیق گرامیم محمود احمدی

 

قبل از  جریان انشعاب وقتی فاتح شیخ به تورنتو آمده بود و برای جمع کردن نیرو برای کورش مدرسی در خانه بعضی از رفقای سابق جلسه می گذاشت (البته فقط از رفقای متولد کردستان دعوت می کرد  و آنهم نه همه ی آنها!) وقتی در مورد جلسه علنیش با من صحبت کرد از او پرسییدم : "  فاتح جان، ازکجا معلوم که اگر از من هم که مشاور کمیته مرکزی هستم ( آن موقع من مشاور ک م بودم) دعوت می کردی نمی توانستید امثال مرا نیز قانع کنید که به صف شما بپیوندیم!".

فردای آن روز در جلسه علنی اعضای حزب  فاتح شیخ در سخنرانیش از جمله  مطرح کرد که : " ما رهبر بوده ایم، رهبر هستیم، و رهبر خواهیم ماند!"

محمود امحمدی به درست به فاتح شیخ گفت : " ما رهبران مادام العمر نداریم، رهبران باید هر روز رهبری خودشان را در عمل به اثبات برسانند".

سؤال امروز من  از رفیق محمود این است که آیا هنوز هم آن گفته ی خودت را قبول داری؟! اگر آری آن گفته شما  در حال حاضر شامل حال علی و آذر هم میشود؟  یا اینکه این دوستان قباله ی  رهبری مادام العمر را شش دانگ و الی الابد مثل انحصار تفسیر منصور حکمت در اختیار دارند!!!

در جلسه پالتاکی علی جوادی محمود احمدی از من پرسید که : " شما  به من و ... میگویی راست؟". من مطرح کردم که من به محفلی که در ادامه راه و خط نوید بشارت - اسماعیل مولودی شکل گرفت می گویم راست. و شما هم امیدوارم راست نشوید. و اما باید به رفیق محمود گفت کورش مدرسی هم زمانی لیدر حزب کمونیست کارگری ایران بود و از زمان لیدریش تا زمانی که تزهای مشعشع "دولت حجاریانی"، مجلس موسسان"، سوسیالیست رم می دهد" و ..  را مطرح کرد چند ماهی بیثشتر طول نکشید. این تزها  تا دیروز به نظر شما راست بود و نقدش می کردید و امروز حتی دوستانی چون ایرج فرزاد و جمع دیگری از خود کورشیان هم به نقدش رسیده اند ولی شما روز به روز دارید در تیؤری و عمل به جناب مدرسی نزدیک میشوید. محمود جان دارید یک شبه ره صد ساله را می پیمایید. محمود جان، من فکر نمی کنم چپ بودن هم مثل رهبر بودن مادام العمر باشد باید در پراتیک روزانه نشانش داد و شما دارید راه دیگری را میروید!.

 

و اما یک نکته در آخر

راستی از آن همه تعریف ، تمجید  و قدر دانی که منصور حکمت از حمید تقوایی به طور مکرر کرده است اگر حتی یک موردش در وصف علی جوادی و کورش مدرسی میکرد حالا ما با چه مصیبتی مواجه بودیم؟؟؟!!!!

زنده باد حزب کمونیست کارگری

 

بابک یزدی

30 مارس 2007