سقوط "فراکسیون" با چه شتابی؟!

در زمان انشعاب جریان کورش مدرسی،  گروه چند نفره موسوم به "حزب طوفان" (در فنجان) مثل بیشتر اوقات بیانیه ای نه سیاسی، که لمپنی منتشر کرد تحت عنوان "نه حکمتیست، نه حکمت یاریست".  منظورشان حزب کورش و حزب کمونیست کارگری بود، فعلا این تیکه را داشته باشید تا به آن برگردم.

دوستان فراکسیون و از همه مهمتر علی جوادی وآذر ماجدی مدعی اند که ۹۰ درصد حزب و کادر ها و رهبری آن چپ سنتی هستند و آنها ادعای حکمتیست، کمونیست کارگری؛ مدرن و ... را دارند. این تیکه را هم داشته باشید تا به آن برگردم.

در صفحه ۱۲ نشریه فراکسیون شماره ۱۷  بیانیه ای چاپ شده است "تحت عنوان " به مناسبت بزرگداشت روز جهانی کارگر برگزار می کند" و آدرس محل و تارخ را در تورنتو داده اند. من در اولین نگاه فکر کردم که دوستان فراکسیون  برنامه اول ماه مه حزب را تبلیغ کرده اند که در سایتها هست و محسن ابراهیمی، سمیر نوری، جان کلارک و... سخنرانی دارند. آخر دوستان ناسلامتی هنوز ادعا می کنند که عضو حزب کمونیست کارگری هستند و این انتظار بیجایی از آنها نبود. چون در تورنتو ما سنت اول ماه مه را در ۱۵ سال گذشته شروع و زنده نگاه داشته ایم و پس از حزب جریانات دیگری هم گاها برنامه داشته اند که دستشان درد نکند. امسال نیز دو برنامه در شهر برگزار خواهد شد یکی برنامه حزب در ۵ مه و یکی هم برنامه گروههای چپ دیگر که همین روز و در یک ساختمان بود  که آنها برنامه شان را به هفته بعد منتقل کردند.

وقتی که اطلاعیه را کامل خواندم متوجه شدم که نه تنها اطلاعیه ی حزب نیست بلکه مربوط به منتقدین و مخالفین حزب  که از چند فرد و  جریان مختلف از مستعفیون (یا به قول منصور حکمت شورشیان آوریل) تا طرفداران اشرف، و اقلیت و ۸ مارچ تا بعضا حزب  معروف طوفان است که همیشه سالی چند مرتبه به مناسبت اول ماه مه، انقلاب اکتبر و یا ۸ مارچ به یاد و فکر طبقه کارگر افتاده و در تورنتو کاری مشترک از این نوع می کنند. و بعد هم به خانه میروند تا سال بعد.

  تنها حرکت  استثانای امسال آنها  در اعتراض به دستگیری اسانلو بود که همگی زیر پرچم یک اتحادیه چی راست که حتی نمی گذاشت ما در جلوی سفارت رژیم اسلامی در اتاوا  شعار "مرگ بر جمهوری اسلامی" و حتی " زندانی سیاسی آزاد باید گردد" را بدهیم جمع  شدند و تنها و تنها شعار " اسانلو آزاد باید گردد" را دادند. و دو تن از آن دوستان در پایان برنامه نزد من آمدند و گفتند بازم زنده باد شما که چند تا شعار سرنگونی و آزادی زندانی سیاسی را دادید.

البته دست این دوستان درد نکند.  همین کار هم بهتر از هیچ کار نکردن و تمام سال در خانه ماندن هست و انتظاری بیشتر از آنها با مواضع و سیاستی که دارند نباید داشت.

چپی بی عمل، بی برنامه، بی تاثیر، حاشیه ای، غیر دخالت گر، هپروتی، مریخی، مالیخولیایی و... که در سال فقط چند بار یاد مراسمی می افتد و  آنهم  در نقد و بعضا  مخالفت با حزب کمونیست کارگری خودش را تعریف می کند.

 یک سئوالی که می تواند مطرح باشد این است  که این طیف چگونه با این تفکرات و پیشینه ی مختلف  می توانند باهم کار مشترکی انجام دهندد. یا همین مثلا سه برنامه در سال را هم نیز می توانند برگزار کنند و حول چه چیز می توانند به توافق برسند.

من هم راستش در این مورد خیلی تعمق کردم و وقتی در این سالها با تک تک و خیلی از  این دوستان صحبت کردم متوجه شدم که تنها چیز مشترکی که این طیف با هم دارند (علیرغم اختلافاتشان)، مخالفت و ضدیت بعضا هیستریک و شدید و غلیظ و بعضا ملایمتر با حزب کمونیست کارگری و بویژه  شخص منصور حکمت است. وگرنه هر دونفرشان  که در خلوت می بینی  با هم بحث می کنند هنوز حول این مسئله هست که "اعدام انقلابی خوب است یا نه؟" ، دیکتاتوری پرولتاریا درست است یا نه؟  گی لزبین ها را باید به دریا ریخت و یا تبعید کرد و یا در بهترین حالت به عنوان یک معضل اجتماعی  با آنها برخورد کرد؟!. اخلاقیات مارکسیستی و انقلابی چگونه باید باشد؟، رویزیونیست از کی و کجا و چگونه شروع شد  و از این قبیل بحث ها  و در نهایت همه با هم دعوا دارند و نظرات مختص به خود و هیچ دو نفرشان  با هم نمی سازند و به همین دلیل نتوانسته اند یک جمع چند نفره را نگه دارند.

شورشیان آوریل یا مستعفیون حزب یکی از این جریانات هستند که  نزدیک به ده سال پیش  به قول منصور حکمت " ۷۵ نفر با ۸۰ تا خط از ما جدا شدند" و حالا بیش از ۹۰ درصدشان کاملا خانه نشین شده و سیاست را کنار گذاشته اند (که البته حق طبیعی آنهاست) رفتند که "حزب کارگری" درست کنند چون فرموده بودند که  " حزب کارگری نیست" و یا" کارگری نشدیم" و یا کارگران "خودشان انقلاب می کنند" و بعد ها بعضی شان  به این نتیجه رسیدند که "کارگران حزب احتیاج ندارند"  و خودشان انقلاب می کنند و ... و منصور حکمت ده ها صفحه و مطلب در جواب و نقد آنها نوشت.  و تنها در یک مطلب سه بار اشاره کرد که" شما این کاره نیستید و شما حزب درست کن نیستید" و حالا چند نفری که مانده اند و کاری می کنند تنها شرکت در همین نوع کارهای فصلی است با دیگر چپ های سنتی.

تا آنجاییکه من مطلع هستم وقتی منصور حکمت از چپ سنتی حرف زد منظورش مجموع جریانات چپ و رادیکالی مثل رزمندگان و پیکار و راه کارگر و فدایی بود که سنتا چپ بودند و رادیکال،  و  به قول منصور حکمت شریف و انقلابی و جان برکف و فدایی بودند و حتی در راه آرمانشان  جان دادند ولی برنامه و آلترناتیوی هم برای جامعه  نداشتند. (البته در حال حاضر به نظر من باید جریانی مثل طوفان با ادبیات لمپنی را  از بقیه جدا کرد چون نه شریف است و نه رادیکال  و نه  انقلابی). و بقیه هم ملغمه ای از چپ سنتی هستند تا بعضا تفکرات نوین.

نتیجه ی نقد منصور حکمت به این جریانات بود که بخش زیادی از آنها به مارکسیست انقلابی روی آوردند و بعد ها  به حزب کمونیست ایران و منصور حکمت پیوستند، و در حال حاضر خیلی از آنها کادرها و رهبری حزب کمونیست کارگری را تشکیل می دهند.

علی جوادی مدعی است که اکثریت رهبری، اعضا و کادرهای حزب چپ سنتی هستند و ایشان و آذر ماجدی  شش دانگ کمونیست کارگری را به ارث برده اند. آنها تا دیروز مدعی بودند که می خواهند جریانات کمونیست کارگری را متحد کنند و بیشترین تاکیدشان هم دو حزبی بود که حول برنامه یک دنیای بهتر تشکیل شده اند.

اما با عدم چاپ برنامه اول ماه مه حزب  در تورنتو، و بر عکس  چاپ اطلاعیه کسانیکه تنها نقطه مشترکشان مخالفت و بعضا ضدیت هیستریک  با منصور حکمت است معلوم می شود که منظورشان از" حکمتیست" و  اتحاد کمونیست کارگری چیست. و سقوطشان چه شتابی گرفته است. شاید منصور حکمت دیگر چسب کافی و خوبی نیست و  حالا مایلند حول "مانیفست کمونیست!!!" اتحاد درست کنند. آنهم با مخالفین منصور حکمت؟ مستعفیون حزب در این مورد خیلی جلوتر از فراکسیون هستند. البته اولین شرط آنها  مخالفت و نقد منصور حکمت است و نه طرفداری از او!!!

بازهم عاقبتشان به خیر باد.

بابک یزدی

۴ مه ۲۰۰۷