اصل بر برائت است

 

مهوش گرامی

دلم می خواد چند کلمه‌ای در جواب بعضی از نکات اصلی‌ات بگویم که توضیحات و جوابی باشند بر یکسری ادعاها.

ابتدا دوست دارم بگویم که من تازه به مبارزه پا نگذاشته ام. نزدیک ۴۰ سال هست که بر علیه هر دو رژیم پهلوی و اسلامی مبارزه کرده ام؛ یعنی از ۲ سال قبل از انقلاب که در ارتباط با مجاهدین قرار گرفتم تا به حال. من هیچ گاه یک ذره به ماهیت این دو رژیم شک نکرده ام و به کمتر از سرنگونی آن ها هم رضایت نداده ام. ما مبارزه را طبقاتی می بینیم و نه شخصی و از  راه حل طبقاتی  برخورداریم و نه شخصی.  حتی اگر در جائی ظاهرا داریم با یک شخص جدل می کنیم، اما در واقع اشخاص منافع طبقات را نمایندگی می کنند که باید در آن مورد مشخص نیز جنگ طبقات را در هیبت اعتراض به اشخاص به پیش برد.

نکته دوم: در ماه‌های قبل ازانقلاب شعاری مطرح شد تحت عنوان "زندانی سیاسی توده ای، آزاد باید گردد". و این بدین معنی بود که  بقیه زندانیان سیاسی مثل مجاهد، فدائی و ... را بی خیال! این شعار نقد شد و موج عظیم انقلاب شعار "زندانی سیاسی آزاد باید گردد" را جایگزین آن کرد.

 بدنبال روی کار آمدن جمهوری اسلامی نیز شعار "زندانی سیاسی انقلابی آزاد باید گردد" از جانب برخی جریانات مطرح شد اما چنان غیر قابل دفاع و سکتی بود که بسرعت کنار گذاشته شد و خوشبختانه خواست آزادی فوری و بی قید و شرط کلیه زندانیان سیاسی و عقیدتی اکنون به یک خواست وسیع و توده ای تبدیل شده است. من یکی هیچ وقت به زندانی سیاسی خودی و غیر خودی قائل نبوده ام. هیچ توجیهی را هم قبول نکرده ام که کسی را به اتهام توهین به رهبر رژیم اسلامی و توهین به بنیانگذار رژیم (خمینی) یا توهین به هرکسی دستگیر کنند و پرونده اش را هم به قاضی صلواتی بدهند و از آزادیش دفاع نکنم.

و اما:

من اینجا فقط به اولین جمله مطلب شما خواهم پرداخت که شما بدون هیچگونه فاکت و مدرکی سه موضوع را با هم آورده اید. بقیه را به خوانندگان وا می گذارم.

شما نوشته اید. "آقای بابک یزدی گرامی، ناگفته پیداست که آقای مصطفی عزیزی به دعوت و در هماهنگی با رژیم اسلامی و با سناریویی از پیش نوشته شده به ایران بازگشته است."

این اطلاعات را چه کسی به شما رسانده؟ چطور است که شما خبر دارید و دیگران بی خبر؟ این "سناریوی از پیش نوشته شده" را چه کسی نوشته؟ حدس و گمان شماست و یا مدارکی دارید؟ همه و یا بخشی از این چیزهایی که نوشته اید ممکن است. ولی نمی توان روی "ممکن است" و "شاید" و "حدس می زنم" تئوری و سیاست سوار کرد و انتظار داشت دو نفر آدم جدی هم در این جامعه را قانع کرد. هر آدمی که از فضا و حال و هوای کشت و کشتار اسلامیون خودش را دور بگیرد باید متوجه این اصل بدیهی شده باشد که "تا مدرک محکمه پسندی نداشته باشیم اصل بر برائت است." ما نمیتوانیم و مجاز نیستیم بر اساس شایعات و یا بطور تحلیلی و نظری کسی را به همکاری با رژیم متهم کنیم. این هم از نظر اخلاقی و حقوقی اشتباه است، و هم از نظر سیاسی تماما به نفع جمهوری اسلامی تمام میشود. اصل بر برائت ست مگر اینکه مدرکی مستدل ارائه شود. ما هیچ وقت از تفکر مصطفی عزیزی و یا بروجردی و یا ارژنگ داودی دفاع نکردیم اما از آزادی آنها دفاع می کنیم.

تا آنجا که به جنگ و دعوای سیاسی با مصطفی عزیزی برمیگردد، ما هیچ وقت از افکار سیاسی مصطفی عزیزی و یا بروجردی و یا ارژنگ داودی دفاع نکرده ایم. از آنها قهرمانان سیاسی درست نکرده ایم، اما از آزادی آنها و همه کسانی که به خاطر ابراز نظر سیاسی مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند دفاع می کنیم. زمانیکه مصطفی عزیزی به طرفداری از موسوی شعار داد بیش از همه ما به نقد نظرات ایشان پرداختیم، و طبیعی است که وقتی که ایشان و یا هر کس دیگری را به اتهام توهین به رهبری دستگیر کنند باید از آزادیشان دفاع کرد. هیچ کس را نباید به دلیل تفکر، عقیده، بیان، مذهب و یا بی مذهبی زندان کرد؛ حتی یک لحظه، و اگر رژیمی چنین کرد ما از آزادی او دفاع می کنیم، حتی اگر مخالف صد درصد تفکر ما باشد و حتی اگر تفکری ارتجاعی داشته باشد. باز هم تاکید میکنم که ما زندانی خودی و غیرخودی نداریم. هم از آزادی بهنام ابراهیمی ها، رضا شهابی ها و شاهرخ زمانی ها دفاع می کنیم و هم از آزادی بروجردی ها و داودی ها  و عزیزی ها.

بقیه نوشته شما حاوی مطالب حاشیه ای است که ترجیح می دهم وارد آنها نشوم.

با احترام متقابل

بابک یزدی